۱۳۹۶ فروردین ۲۶, شنبه

جدول ارزش‌گذاری فیلم مجلۀ کایه دو‌سینما (شماره های مارس 731 و آوریل 732)


(شماره ماه مارس)


خوش‌اقبال‌ها: برخی زنان کلی رایکارد با سی ستاره از نُه رأی، بهترین فیلم ماه مارس و یکی از محبوب ترین فیلم های ماه های اخیر از نظر منتقدان جدول کایه است. جایگاه دوم جدول به طور مشترک به فیلم های Yourself and Yours از هونگ سانگ ـ سو  با بیست و پنج ستاره از هشت منتقد  و Loving  جف نیکولز (از ده منتقد جدول) رسیده است. خوش اقبال سوم فیلمی نیست جز Split  از اِم. نایت شیامالان که با بیست و چهار ستاره از نُه نظر داده شده. فیلمی پرفروش و البته جذاب برای منتقدان. نکتۀ جالب توجه، تکرار عنوان این چهار فیلم در صدر جدول ماه گذشته (فوریه) و ماه مارس است. البته صعود دو فیلم  برخی زنان و Yourself and Yours  از ردۀ چهارم جدول در ماه فوریه  به جایگاه های اول و دوم در ماه مارس نیز چشم گیر است.


بداقبال‌ها:  قابله از مارتَن پرووست با دو ستاره و یک دایرۀ سیاه از دو منتقد کم امتیاز ترین فیلم جدول است. شاید مهم ترین ویژگی فیلم حضور کترین دونوو در فیلم باشد. دومین بداقبال، یتیم  به کارگردانی آرنو دِه پائی-یر است. سه ستاره و دو دایرۀ سیاه از پنج رأی مأخوذه نتیجۀ امیدوار کننده ای برای این کارگردان فرانسوی نیست. سومین قعرنشین زنان قرن بیستم مایک میلز با چهار ستاره از سه منتقد است. آنت بنینگ در این فیلم نقش آفرینی می کند و هنوز و همچنان برای دوستدارانش دیدنی و درخشان است. شاید تنها شباهت میان اولین و آخرین قعر نشین جدول حضور دو بازیگر زن برجسته و حالا پا به سن گذاشته باشد. ستارگان روزهای دور که دیگر فروغ و فروش گذشته را ندارند. اما ناکامان نامدار جدول مارس : مارتین اسکورسیزی با فیلم سکوت یکی از بدترین حضورهایش در جدول کایه را تجربه کرد. شش ستاره و چهار دایرۀ سیاه از هشت منتقد امتیاز و جایگاهی باور نکردنی برای غول نیویورکی است. بازندۀ بزرگ دیگر آکی کوریسماکی با فیلم وداع گونه اش آنسوی امید است. سیزده ستاره از شش منتقد.



فیلم کلاسیک ماه: دکتر مابوزۀ اهریمنی (1960)  به کارگردانی فریتس لانگ است که با سی و یک ستاره از نُه رأی، به نوعی بهترین فیلم جدول است.



...........................................................................................................................................



(شماره ماه آوریل)



خوش‌اقبال‌ها: اولین صدرنشین جدول آوریل  شهر گمشدۀ زِد از جیمز گری است. سی ستاره از ده منتقد، حاکی از اقبال گرم منتقدان جدول از فیلمی است که حضور نسبتاً موفقی نیز در گیشه داشته است. فِلیسیته اثر آلن گومیس با بیست و هفت ستاره ، شگفتی این روزهای سالن های سینمای پاریس است. فیلمی مستقل، ارزان و البته خوش ساخت از قارۀ سیاه. سومین فیلم  آنسوی امید آکی کوریسماکی با بیست و سه ستاره است که در صعودی قابل انتظار از رتبه های پایانی جدول ماه گذشته (مارس) به جایگاه سوم رسیده است.



بداقبال‌ها:  اولین بداقبال، فیلم موقعیت مناسب از ایزیلد لوبسکو با دو ستاره و یک دایرۀ سیاه از دو منتقد است. قعرنشین دوم  یتیم آرنو ده پائی-یر با سه ستاره و سه دایره از پنج رأی مأخوذه است. جایگاه سوم به طور مشترک به سه فیلم چهار ستاره ای رسیده : ژانگو از اِتیئِن کومار،Corporate   از نیکلا سیئول و تونل به کارگردانی کیم سونگ ـ هون است.  


فیلم کلاسیک ماه: اثر پرتوی گاما روی گل های مینا(1972)  به کارگردانی پل نیومن است که با سی ستاره از نُه رأی ممکن، یکی از بالاترین امتیازهای جدول را از آن خود کرده است.


توضیح شکل و کیفیت رأی دهی:
رأی دهنده(منتقد) با شش نشانه (نمره) به فیلم‌ها امتیاز می‌دهد: خط تیره( فیلم دیده نشده)، دایرۀ سیاه ( ارزش دیدن ندارد)، تک ستاره (با ارفاق قابل دیدن است)، دو ستاره (باید دید)، سه ستاره (حتماً باید دید) و چهار ستاره (شاهکار). همچنین به رسم معمول،  در جدول هر ماه یک فیلم کلاسیک و قدیمی بازبینی و ارزشگذاری می‌شود. رأی‌ دهنگان محدود به منتقدان و نویسندگان کایه نمی شوند معمولاً پنج رأی متعلق به نویسندگان و منتقدان سایر مجلات سینمایی و هنری ( پوزیتیف،  تِلِه راما و لِزَنروک) و بخش سینمایی نشریات عمومی( لوموند و لیبراسیون) است . توجه به تنوع ترکیب و سلیقه در شمارش و تحلیل آراء بسیار روشن‌کَننده است و ازین رو جدول ارزشگذاری  کایهدو سینما ترکیبی نسبتاً جامع از سلیقه و نگاه منتقدان و سینما دوستان فرانسوی را به نمایش می‌گذارد.

۱۳۹۵ شهریور ۲۸, یکشنبه

جدول ارزش‌گذاری فیلم مجلۀ کایه دو‌سینما (شمارۀ 725 – سپتامبر 2016)



شمارۀ سپتامبر  کایه دوسینما با دو مطلب مفصل به قلم ژان ـ فیلیپ تِسه و آلَن بِرگالا دربارۀ سینمای عباس کیارستمی و همچنین مصاحبه ای کوتاه با مترجم سال های اخیر کیارستمی در فرانسه، معصومه لاهیجی، به بزرگداشت فیلم ساز صاحب نام و سبک ایرانی پرداخته است. مطالبی خواندنی و قابل تامل به ویژه متن آلن برگالا که بی گمان یکی از متخصصان سینمای کیارستمی است. جدول این ماه نیز پر از فیلم ها و نام های بزرگیست که منتقدان ،طبق روال معمول، ملاحظۀ بزرگی شان را نکرده اند.


خوش‌اقبال‌ها: تونی اِردمان به کارگردانی مارِن آده یکی از محبوب ترین فیلم های سال های اخیر جدول کایه است. سی و شش ستاره از چهل ستارۀ ممکن جدول و شش امتیازِ چهار ستاره (شاهکار) ره آورد فیلم و فیلم ساز آلمانی در جدول این ماه است. تجلیلی در خور و پاسخی به کج سلیقگی داوران فستیوال کَن که از نظر بسیاری از همین منتقدان نخل طلا را از تونی ارمان دریغ کردند. دومین صدرنشین عمودی ماندن آلَن ژیرودی است. بیست و هفت ستاره امتیاز متوسط و البته فاصله داری با اولین انتخاب جدول سپتامبر است. آکواریوس ساختۀ فیلم ساز برزیلی کِلِبِر مِندونسا فیلیو با بیست و شش ستاره و یک خط تیره( فیلم دیده نشده) در مقام سوم جدول نشسته است.

بداقبال‌ها: قعرنشین جدول ماه جوانی از ژولین سَمَنی تازه کار است. سه دایرۀ سیاه ( ارزش دیدن ندارد) از سه منتقد و هفت خط تیره. آغاز و پایان تلخی برای یک فیلم ساز جوان در جدول. شاید مهم ترین ویژگی فیلم تولید آن توسط پائولو برانکو تهیه کنندۀ پرتغالی تبار سینمای فرانسه باشد. تهیه کننده ای که به کشف و حمایت از سینماگران مستقل معروف است و بسیاری از بزرگان امروز سینمای فرانسه حرفۀ فیلم سازی را با او آغاز کرده اند. دومین بد اقبال فیلمی از محمد دیاب مصری است: Clash . یک ستاره و سه دایرۀ سیاه از چهار رأی داده شده. قعرنشین بعدی اقتصاد یک زوج  از ژواکیم لافُس بلژیکی است که دو فیلم  اخیرش با استقبال منتقدان جدول مواجه نشده اند. اما نامداران ناکام سپتامبر عبارتند از  مردان کوچک (نام فرانسوی Brooklyn Village) آیرا ساکس با دوازده ستاره از پنج رأی، آخر دنیا ی زاویه دُلان و سیرانوادا ی کریستی پویو با مجموعِ امتیاز سیزده ستاره و یک دایرۀ سیاه از نه رأی و نوکتوراما ی برتران بونِلو با شانزده ستاره و دو دایرۀ سیاه از نه رأی. همچنین آخرین فیلم رفیع پیتز،  Soy Nero با هفت ستاره از هفت منتقد، وضعیت خوبی در جدول ندارد.

فیلم کلاسیک ماه: دختران نمایش(1995) به کارگردانی پُل ورهوفن است که با بیست و نه ستاره از لحاظ امتیاز در جایگاه دوم جدول قرار گرفته است. نکتۀ جالب توجه رأی تک ستاره ای (با ارفاق قابل دیدن است) منتقد کهنه کار پوزیتیف به این فیلم است.



توضیح شکل و کیفیت رأی دهی:
رأی دهنده(منتقد) با شش نشانه (نمره) به فیلم‌ها امتیاز می‌دهد: خط تیره( فیلم دیده نشده)، دایرۀ سیاه ( ارزش دیدن ندارد)، تک ستاره (با ارفاق قابل دیدن است)، دو ستاره (باید دید)، سه ستاره (حتماً باید دید) و چهار ستاره (شاهکار). همچنین به رسم معمول،  در جدول هر ماه یک فیلم کلاسیک و قدیمی بازبینی و ارزشگذاری می‌شود. رأی‌ دهنگان محدود به منتقدان و نویسندگان کایه نمی شوند معمولاً پنج رأی متعلق به نویسندگان و منتقدان سایر مجلات سینمایی و هنری ( پوزیتیف،  تِلِه راما و لِزَنروک) و بخش سینمایی نشریات عمومی( لوموند و لیبراسیون) است . توجه به تنوع ترکیب و سلیقه در شمارش و تحلیل آراء بسیار روشن‌کَننده است و ازین رو جدول ارزشگذاری  کایهدو سینما ترکیبی نسبتاً جامع از سلیقه و نگاه منتقدان و سینما دوستان فرانسوی را به نمایش می‌گذارد.



مرگ یک «سینه فیل»



یکشنبه، یازدهم سپتامبر، کلود ـ ژان فیلیپ درگذشت. کلود ـ ژان هشتاد و سه ساله کارنامۀ پر بار و رنگارنگی از خود به یادگار گذاشت. مدرسۀ فیلم سازی ایدک را گذراند، در فیلم های بزرگان سینمای فرانسه بازی کرد، به کارگردانی فیلم مستند و برنامه سازی تلویزیونی روی آورد و مجموعه برنامه های رادیویی مهمی دربارۀ سینما همچون، «سینمای فیلم سازان» را اجرا و تهیه کرد، جلسات هفتگی نمایش و نقد فیلم را تاسیس و اداره کرد و به نگارش و چاپ نقد و کتاب پرداخت. مصاحبه های رادیویی دقیق او با بزرگانی چون ریوت و تروفو هنوز هم شنیدنی اند.
او را می توان با عنوان های بسیاری صفت کرد: بازیگر و سناریست، کارگردان و برنامه ساز تلویزیونی، مجری و گویندۀ رادیویی، نویسنده و منتقد سینمایی اما شاید برازنده ترین عنوان برای او «کلود ـ ژان فیلیپ» باشد.


۱۳۹۵ خرداد ۱۲, چهارشنبه


شارل بیتش پنج روز پیش در 85 سالگی مُرد. منتقد و سینماگر موج نویی فرانسه. او در کارنامه، سیاهه ای از همکاری با نام های بزرگ و جذاب دارد و البته افسوسی از بهترین کارهایی که می توانست کارگردانی کند. در سال های طلایی  کایه دو سینما نقد فیلم نوشت، دستیار کارگردان بزرگان موج نویی و غیر موج نویی؛ گدار، شابرول، ملویل و... بود و فیلم بردار فیلم های درخشان و کارگردان فیلم های کم فروغ تر.

برای من بیتش منتقد و فیلم بردار از بیتش دستیار و حتی کارگردان جذاب تر است. بیتش کمتر خوانده و دیده شده. شما را به دیدن\بازدیدن فیلم کوتاه مات ناپلئونی (1956) ریوت دعوت می کنم :   Le Coup du berger

در این فیلم کوتاه به غیر از هنر فیلم برداری بیتش، شاهد بازی بیادماندنی ژاک دونیول- والکروز با آن لبخند زیرکانۀ همیشگی در نقش شوهر کِلِر (ویرژینی ویتری) و البته حضور افتخاری گدار، تروفو و شابرول به عنوانی سیاهی لشکر در میهمانی آخر فیلم خواهید بود. ریوت فیلم نامه را با کمک شابرول و بیتش نوشته و اِشتروب را به عنوان دستیار در کنار خود داشته و در آخر مونتاژ فیلم را به دنیز دو کازابیانکا سپرده است.

مات ناپلئونی فیلم مهمی است درست به اهمیت فیلم بردار (نسبتاً) گمنامش.


۱۳۹۵ اردیبهشت ۱۴, سه‌شنبه

جدول ارزش‌گذاری فیلم مجلۀ کایه دو‌سینما (شمارۀ 721 – آوریل 2016)


شمارۀ آوریل کایه دو سینما ویژه نامه ای مفصل در شرح و مدح سینمای اِکسسانتریک و به تعبیری فیلم ها و فیلمسازهای غیر متعارف، غریب و دیوانۀ سینمای فرانسه است. نمونه های بسیار از این جنس سینما و نگاههای گوناگون به آن با ظرافت و دقت در این شمارۀ بهاری گرداوری شده اند. بهار فصل دگرگونی و بارانهای ناگهانی و سیل آساست، فصل غافل گیری؛ درست به مانند سینمای اکسسانتریک. شماره ای خواندنی و ارزشمند.



خوش‌اقبال‌ها: آدم‌کُش هو شیائو-شین صدرنشین بی چون و چرای  جدول این ماه است. سی و یک ستاره  از ده رأی مأخوذه گویای استقبال گرم منتقدان و نویسندگان جدول کایه از فیلم‌ساز تایوانی است. بازدید یا خاطرات و اعترافات فیلمسازفقید، مانوئل دو اُلیویرا با بیست و شش ستاره از نُه رأی بر جایگاه دوم نشسته. فیلم محصول سال 1982 است و به مناسبت درگذشت استاد بر پردۀ سینماهای پاریس نقش بسته. سومین خوش اقبال جدول KailiBlues  اثر کارگردان چینی بی گان است. بیست و یک ستاره از نُه منتقد. ویژۀ نیمه شب  از جف نیکولز و آینده به کارگردانی میا هانسن ـ لوو و با بازی ایزابل هوپِر بر خلاف انتظار نتوانسته اند توقع منتقدان را برآورده کنند و هر دو با نوزده ستاره از هشت رأی داده شده، مشترکاً در ردۀ چهارم جدول جای گرفته اند.جالب اینکه اغلب پنج منتقدِ کایه دو سینمای جدول به  آینده همکار سابق شان امتیازی بیش از دوستاره (باید دید) نداده اند.

بداقبال‌ها: غول های لئا فِنِر در برابر غول های سینمایی صدر جدول آوریل شانس زیادی ندارد و با داشتن یک امتیاز منفیِ بیشتر(دایرۀ سیاه) نسبت به شمارۀ 10 خیابان کلاورفیلد، به قعرنشینی رضایت داده است. چهار ستاره و دو دایرۀ سیاه ( ارزش دیدن ندارد) از چهار منتقد، شروعی دلسرد کننده برای غول ها. سه ستاره از چهار ستارۀ این فیلم محصول سخاوت میشل سیمان از مجلۀ  پوزیتیف است. امید کم رنگی به آیندۀ بهتر فیلم در جدول ماه بعد، البته به شرط حضور. دو فیلم پرتغالی و امریکایی/ مستند و داستانی بداقبال های بعدی هستند؛ زمین از ژوئو پِدرو پِلاسیدو و  هر کی یه چیزی می خواد به کارگردانی ریچارد لینک لِی تِر. هر دو فیلم با پنج ستاره (به ترتیب از چهار و سه رأی داده شده) حضوری ناموفق (با احتمال پایین تغییر و بهبود در ماه آینده) و البته  دور از انتظار به ویژه برای کارگردان فیلم محبوب و تحسین شدۀ پسرانگی، در جدول داشته اند. و اما بازندۀ بزرگ جدول، فیلم  ساکنان (باشندگان) از مستند ساز و عکاس نامدار و کهنه کار فرانسوی رِمون دُپاردون است. شش ستاره و سه دایرۀ سیاه از پنج منتقد گویای پایان دوران محبوبیت استاد نزد نویسندگان جدول کایه دو سینما است. ضربه ای کاری برای فیلم سازی که حیات و ادامه حرفه اش بیش از آن که به گیشه وابسته باشد به حمایت های (بجا و لازم) دولت از سینمای مستند و البته ریویوهای منتقدان صاحب قلم متکی است. بخش بداقبال های جدول ماه آوریل با غول ها شروع شد و با غول کُشی پایان می گیرد؛ در فاصلۀ کمی از رِمون دُپاردون مستندساز، آندره تِشینۀ داستانی ساز نیز با کسب تنها هشت ستاره از پنج رأی برای هفده سالگی قرار گرفته ؛ آوریل بی رحم ترین ماه هاست...

فیلم کلاسیک ماه: هراس (1946) با کارگردانی ژولین دوویویه، سناریوی ژرژ سیمنون و بازی میشل سیمون، کلاسیکِ این ماه جدول است. فیلمی خوش ساخت و دیدنی با تصاویر درخشان سیاه و سفید که با بی مهری منتقدان یکی از شگفتی های جدول را رقم زده است. هفده ستاره و یک دایرۀ سیاه از هفت منتقد ثابت می کند که هر کلاسیکی یک شاهکار نیست البته از نظر و قلم منتقدان جدول کایه. دایرۀ سیاه ژان ـ فیلیپ تِسه تیر خلاصی است بر پیکرکم جان این کلاسیک فرانسوی.






توضیح شکل و کیفیت رأی دهی:

رأی دهنده (منتقد) با شش نشانه (نمره) به فیلم‌ها امتیاز می‌دهد: خط تیره ( فیلم دیده نشده)، دایرۀ سیاه ( ارزش دیدن ندارد)، تک ستاره (با ارفاق قابل دیدن است)، دو ستاره (باید دید)، سه ستاره (حتماً باید دید) و چهار ستاره (شاهکار). همچنین به رسم معمول،  در جدول هر ماه یک فیلم کلاسیک و قدیمی بازبینی و ارزش گذاری می‌شود. رأی‌ دهنگان محدود به منتقدان و نویسندگان کایه نمی شوند معمولاً پنج رأی متعلق به نویسندگان و منتقدان سایر مجلات سینمایی و هنری ( پوزیتیف،  تِلِه راما و لِزَنروک) و بخش سینمایی نشریات عمومی ( لوموند و لیبراسیون) است . توجه به تنوع ترکیب و سلیقه در شمارش و تحلیل آراء بسیار روشن‌کَننده است و ازین رو جدول ارزش گذاری  کایه دو سینما ترکیبی نسبتاً جامع از سلیقه و نگاه منتقدان و سینما دوستان فرانسوی را به نمایش می‌گذارد.

۱۳۹۴ مرداد ۷, چهارشنبه

بهشتِ یکه‌‌سوارِ سینمای فرانسه



«بهشت» بازگشت رؤیایی و شورانگیز آلن کاوالیه‌ی تجربه‌گرا و کهنه‌کار پس از سه سال بر پرده‌ی سینما بود. دلبری که جان و قلم سینه‌فیل‌ها و منتقدان فرانسوی را تسخیر کرد و می‌تواند یکی از بهترین فیلم‌های کارنامه‌ی کاوالیه و سینمای فرانسه باشد. فیلمی شخصی که با ظرافت و نکته‌بینی خاص و همیشگی فیلم‌سازی هشتادوسه ساله روایت می‌شود. فیلم‌سازی که پیچ‌وخم و تنوع تجربه‌های (گاه به ظاهر متضاد) مسیر سینمایی‌اش در میان سینماگران فرانسوی کم‌مانند است؛ تحصیل در ایدک (فِمیسِ فعلی)، دستیاری لوئی مال کبیر، کارگردانی فیلم‌های تجاری و بدنه‌ای، تحول و تغییر ذائقه و زبان سینمایی با «تِرِز» و موفقیت در کن، دوری از سلولوئید و تجربه‌ی ویدئو (یوماتیک) و ساخت برخی از برجسته‌ترین مستندهای فرانسوی، هم‌نوایی عاشقانه با تکنولوژی تصویر و فُرمت‌های گوناگون ویدئویی برای رهایی از گروه بزرگ تولید و تهیه‌کننده‌ی کوچک و حرکت به‌سویِ فیلم‌سازیِ تک‌نفره یا آن‌گونه که خودش گفته «فیلمئور» (Le Filmeur) بودن و دست آخر دوربین‌های کوچک اِچ-دی که راویِ صادقِ جهانِ به‌شدت شخصی اما جذاب کاوالیه شده‌اند. ماحصل این کارنامه و سرگذشت پرفراز و نشیب سینمایی، نه‌تنها فیلم‌های متفاوت بل‌که کاوالیه‌های گوناگون نیز هست. کاوالیه‌ای که معمولاً با توجه به زمان و امکانات موجود، رادیکال‌ترین انتخاب‌ها را کرده است. در واقع فیلمئور از نظر کاوالیه سینماگری است که یک تنه از پس تصویر و صدا برمی‌آید و عموماً گفتار متن (اگر بتوان این اصلاح را برای صدای روی تصاویر فیلم‌های او به‌کار برد) را نیز در حین فیلم‌برداری (تصویربرداری ویدئو) و با توجه به حال‌وهوای فیلم‌ساز و پیرامونش بر باند صوتی فیلم ضبط می‌کند؛ داغِ داغ. انعطاف و پذیرندگی تکنیکی کاوالیه تنها چاره‌ای اقتصادی برای بقا و فیلم‌سازی نیست، بل‌که برنامه‌ای بلندپروازانه برای پرورش و بهره‌گیری از خلاقیت هنرمند است. خلاقیتی که بی‌هیچ واسطه‌ی مادی-انسانی (روند معمول و حرفه‌ای تولید و فیلتر عوامل و غیره) و زمانی به منبع الهام هنرمند، ناخودآگاه و حال کاوالیه متصل می‌شود. تبدیل جسورانه‌ی سینما به شعر با کمک تکنولوژی؛ ادعایی رتوریکی، گزاف و البته جذاب.



بهشتی که در آسمان‌ها نیست
اما «بهشت». آن‌چنان که از اسم فیلم بر‌می‌آید با فیلمی مذهبی-اسطوره‌ای روبرو هستیم. درست مثل کارگردانش. برخلاف تصور عمومی از سینما و به‌ویژه سینماگران هنری و نوگرای فرانسه، کاوالیه نگاهی مذهبی (مسیحی) به جهان پیرامون خود دارد که بازتاب آن‌را می‌توان به روشنی در لایه‌های گوناگون فیلم‌هایش دید. از زهد و ریاضت معصومانه‌ی «تِرِزِ» راهبه  و از اختلاط‌کردن درباره‌ی کتاب مقدس و باخ با متصدی توالت یک کافه در «بانوی دستشویی‌ها» (از مجموعه‌ی تلویزیونی «چهره‌ها») تا شخصیت‌ها و نکات عهد عتیقی «بهشت»، همگی حاکیِ دغدغه‌هایِ کاتولیکیِ به‌جا مانده از تربیت دوران کودکی او هستند، گرچه این نگاه و دغدغه‌ها صرفاً به معنای مذهبی بودن کاوالیه نیستند. با این حال او «بهشت» را تنها در آسمان کاتولیسیم نمی‌سازد، بل‌که سروقتِ پایه‌یِ تنومندِ دیگرِ تربیت و جهان یک فرانسوی (به‌ویژه در سن‌وسال کاوالیه) می‌رود؛ اساطیرِ زمینیِ یونانِ باستان. پس فیلم در عین شخصی‌بودن می‌تواند نمایه‌ای نسبتاً جامع از جهان ذهنی و اعتقادی انسان فرانسوی باشد.

هبوط سقوط نیست، ایثار است
«بهشتِ» کاوالیه در باغچه‌ای دورافتاده و بکر در طبیعت کوهستانی فرانسه جای دارد. بهشتی آفتابی و سرسبز بر طبق روایات مقدس و مقدر و البته زیبا به‌مانند طاووسی که در خوشبختی و آرامش محض بر نعمت و برکتش می‌خرامد. اما این بار هبوط نه با گناه اولیه که با مرگ غم‌بار جوجه‌ی زیبای طاووس آغاز می‌شود. پس افسانه‌ی نامیرایی و لازمانی بهشت موعود درهم می‌شکند. جوجه‌ی جان داده در پناه امن مادر در پای درختی دفن می‌شود و هبوط این بار در شکلی اُدیسه‌وار آغاز می‌شود. مرگ و زمستان باهم فرا رسیده‌اند تا سبزی و بهاری دیگر و شاید تا بهشتی دیگر ساعت‌ها و روزها مانده است. از این پس و در طول فیلم شاهد کنایه‌ها و نشانه‌هایی از شخصیت‌های ایثارکننده و قربانی‌شونده‌ی کتاب مقدس‌ خواهیم بود که در مونولوگ‌های طولانی و آرام کاوالیه با خود و خالق بروز پیدا می‌کنند و در عروسک‌ها و اسباب‌بازی‌های کوچک هم‌چون توتمی مقدس جان می‌گیرند؛ ایوب، اسماعیل (اسحاق در فیلم و در روایت عهد عتیق از داستان ابراهیم) و البته مسیح موعود و مصلوب. در واقع بارزترین ویژگی مشترک این شخصیت‌های مذهبی و اسطوره‌ای سرنوشت تلخ و مفاهیمی چون باختن، از دست دادن و ایثار است. اتفاق‌ها و انتخاب‌هایی که همگی به واسطه‌ی ایمان روی داده‌اند. حالا جوجه طاووسی که در آغاز فیلم مرده، تعبیر و تصویری نمادین و وجه نو و دیگری از داستان اسماعیل می‌شود. اسماعیلِ قربانی. جوجه طاووسی که مدفنش به معبدی کوچک تبدیل می‌شود تا همواره به دستِ «آدمِ» جوان و خوشروی فیلم مرمت و نگهداری ‌شود. گویی از چشم و زبان کاوالیه آدم و حوّا از بهشت اخراج نشده‌اند، بل‌که هبوط ایثاری انسانی و در عین حال متعالی برای کسب دانش و تجربه است. نه ایوب مثالی، نه اسماعیل قربانی و نه عیسی ناصری برای کفاره‌ی گناهان و نجات بشر در صبر و رنج زاده نشده‌اند، از این رو ریاضت مقدس، معنای سنتی-کاتولیکی خود را از دست می‌دهد و برگزیدگان به قهرمانانی اسطوره‌ای هم‌چون اولیس تبدیل می‌شوند که بی‌تابِ تلاش و حرکتند و در این راه از باختن و بخشیدن (ایثار) نمی‌هراسند.




حضور کاوالیه 
یکی از بارزترین ویژگی‌های سبکی کاوالیه‌ی متأخر، حضور مشهود او در فیلم‌هایش است. حضوری که بار و نقشی دراماتیک بر عهده دارد و بخشی جداناشدنی از روایت و هویت آثار اوست. نخستین نشانه‌ی این حضور صدای همیشه همراه کاوالیه به‌عنوان گفتار متن در فیلم‌هایش است. او کلمات را شمرده و آرام ادا می‌کند و گاه با شوخ‌طبعیِ محافظه‌کارانه و محدود در حوزه‌ی اخلاق بورژوایی به بازی‌های زبانی دست می‌زند. کیفیت و جنس شکننده‌ی صدای کاوالیه شکّی خفیف، همراه با کنجکاوی کودکانه را بر فیلم و روایتش می‌افزاید. راوی گفتار متن میان دو وادی حدیث نفس و اول شخص و البته سوم شخص روان است. اما عموماً در سرای اول شخص خانه می‌کند. نشانه‌یِ دیگرِ حضورِ کاوالیه در فیلم‌هایش، دست‌ها هستند. شاید دست‌ها یکی از مهم‌ترین اعضای آناتومی انسان در جهان سینمایی کاوالیه باشند. چه دستِ خودِ فیلم‌ساز و چه دست‌های بازیگران یا شخصیت‌های فیلم‌های او عنصری بنیادی از روایت و معنای فیلم را شکل می‌دهند. نگاه آلن کاوالیه به دست، شباهت زیادی به نگاه روبر برسون به این عضوِ اندامِ بازیگر (مُدل از نظر او) دارد. از این رو دست به تنهایی شخصیتی یگانه دارد و ژست‌ها و حالات گوناگونش را مدیون فیگورهای انسانی استادان نقاش اروپایی و عموماً رنسانسی است. دست‌هایِ زنانِ پیشه‌ورِ پاریسی در «پرتره‌ها» یا دستِ خودِ کاوالیه در همان مجموعه‌ی «پرتره‌ها» یکی از به‌یادماندنی‌ترین استفاده‌های فیلم‌ساز از این عضوِ عامل و فاعل هستند. عضوی که آخرین حلقه‌ی نیت و تصمیم و اولین حلقه‌ی عمل (گناه) است. در «بهشت» نیز جوجه طاووس مرده در دست‌های کاوالیه لمس و معرفی می‌شود و حتی به خاک سپرده می‌شود. حضور وجوه دیگری در آثار گوناگون کاوالیه دارد: بازتاب تصادفی و یا برنامه‌ریزی‌شده‌ی تصویر فیلم‌ساز و گروه جمع‌و‌جور یوماتیک در آینه‌ی یک مغازه‌ی پاریسی، تصویر کاوالیه و دوربین کوچک اِچ- دی‌اش در میزِ آینه‌ی اتاق یک هتل در نیویورک، سایه‌ی بر زمین افتاده‌ی  فیلمئور (کاوالیه) و دوربینش بر زمینِ «بهشت». 

هنر‌های تجسمی و موسیقی
«بهشت» از منظر بصری-تجسمی بسیار ویژه است و نه‌تنها بر عیار رنگارنگی فیلم‌شناسی کاوالیه افزوده، بلکه از لحاظ تنوع نگاه دوربین و فرم روایت تصویری و هم‌چنین پلاستیکِ فضا و صحنه‌آرایی از آثار یگانه‌ی کارنامه‌ی فیلم‌ساز است. دوربین و نگاه سوبژکتیو آشنای سینمای کاوالیه، سینگِل-شات‌های مصاحبه‌گونه و در آخر اجسام، عروسک‌ها و مجسمه‌ها و توتم‌‌های آفریقایی (طبیعت بی‌جان به سبک کاوالیه)، بافتِ نرم و محبوب ویدئویی کاوالیه را به بومی رنگارنگ و پرسوژه تبدیل کرده‌اند. علاقه و دانش وسیع کاوالیه نسبت به تاریخ نقاشی و هنرهای تجسمی و هم‌چنین نوگرایی و شیطنت او در میزانسن عناصر کهنه و نو باهم، ترکیب آدم‌آهنی کوچک و معاصر را در کنار توتم‌های باستانی (دست‌کم در شکل ظاهر) خوشایند و شیرین کرده است. موسیقی متن نیز یکی دیگر از نکته‌های چشمگیر فیلم است: خرق عادتی قدیمی و چندساله. کاوالیه‌ی متأخر، در سال‌ها و فیلم‌های اخیرش حساسیت و مخالفت شدیدی نسبت به ساخت و استفاده از موسیقی متن (مگر این‌که موسیقی در صحنه اجرا شده باشد، مثل فیلم کوتاهی که دو سال پیش در یک میهمانی خصوصی در خانه‌ی کلینت ایستوود ساخت) داشت. اما در «بهشت»، علاقه و احاطه‌ی او به موسیقی و خصوصاً موسیقی جَز باند‌های صوتی فیلم را بسیار شنیدنی کرده و شاید جَز لحن «بهشت» را شخصی‌تر و نزدیک‌تر به دنیای آلن کاوالیه‌ی فیلم‌ساز و دوستدارِ جدیِ موسیقی و نوازندگان جَز کرده باشد.

تیتراژ پایانی فیلم بر بازتاب تصویری معوج از محیط اتاق کاوالیه در یک گوی نقش می‌بندد. تصویری معوج، دور از مناسبات معمول فیزیکی و چشم آشنای بشری. جایی که نسبت‌های مقدر و متداول مخدوش می‌شوند و کاوالیه و شخصیت‌-عروسک‌های فیلم هم‌قدوقواره. کاوالیه در مرکزِ معوجِ گوی (رو به دوربین) با آرامش و سکوتی ابدی دیده می‌شود و عروسک‌های کوچک، خارج از  گوی (پشت به دوربین) به عکس خود و فیلم‌ساز می‌نگرند. تصویری نمادین از دنیای ذهنی و عینی کاوالیه و یادآوریِ دوباره‌یِ شخصی‌بودنِ سینمایِ آقایِ فیلمئور. دیدن بهشت همیشه آرزویی گنگ و دیرین بوده، اما این بار دیدن «بهشت» تجربه‌ای شفاف، اصیل و امروزین است. مهم نیست که چقدر سینه‌فیل و یا دوستدار سینمای آلن کاوالیه هستید، در هر صورت «بهشت» شما را به سال‌های طلایی سینمای نوگرا و تجربه‌گرای فرانسه می‌برد. به کنج تاریک و خلوت کافه‌های سن ژرمن، جایی در میانه‌ی دهه‌ی شصت میلادی که نت‌های جَز بر دود سیگار و در بوی تلخ و شیرین قهوه‌های فرانسوی معلق‌اند. به سال‌های از دست رفته که تنها به لطف سینما جاودانه شده‌اند.

۱۳۹۴ تیر ۱۵, دوشنبه

گیسو، چشمان بی سو


نوشتۀ پیش رو بخشی از یادداشت های من دربارۀ مستندهای سنگ، مادر خاموش و گیسو  از فرشاد فدائیان است که بنا به محدودیت های زمانیِ فنی ومعمول برنامه های تلویزیونی، در آپارات گفته  نشد. این نوشته یک نقد یا مقاله دربارۀ سینمای فدائیان نیست  بلکه دعوت بی تکلفی است برای بهتر دیدن مستندهای این فیلم‌ساز!

خوش نشینی و هم‌خوانی این دو فیلم در کنار هم بی‌شک میوۀ سلیقه و نکته سنجی برنامه سازان است و  از تشخیص درست روح زنانۀ این دو فیلم برمی‌آید. با این حال اشاره کردن به صدا و تَنِ زنانۀ فیلم  سنگ، مادر خاموش وسوسه‌ای تحمل ناپذیر بود. اینکه فدائیان چگونه به سنگ و کوه (معدن سنگ در فیلم) جان و زبانی زنانه بخشیده تا نشانه ها و تصاویر فیلمش معنایی نو و دوپهلو  به خود بگیرند. بیش از این نمی شود از فیلم گفت و شاید اگر آن پلان جادویی مجسمۀ ونوس (به گفته صداگذار فیلم در از پدر) در نسخۀ نهایی می ماند این زنانگی و تفاسیر پیرامونی آن روشن تر می نمود.

اما گیسو و چشمان بی سویش:

دقت در انتخاب اسامی و عناوین فیلم ها همچون در  اگر عزت به قهوه خانه برگردد، شهربانو، آخرین بازمانده و غیره. در واقع اسم فیلم تنها از نام شخصیت اصلی اش تعمید نیافته  بلکه در پایان و با دیدن حنا گذاشتن گیسو های گیسو پی به وجه دیگری از دلیل انتخاب این عنوان می بریم. این یکی از ویژگی های سینمای فدائیان است ؛ کشف پله به پله و تدریجی دنیای شخصیت-سوژه ها و فیلم او. همچنین شاعرانگی و موسیقی کلام در انتخاب عناوین فیلم های او مشهود و برجسته است؛ گیسو ؛ (چشمان) بی سو! تداعی معانی و آهنگ کلام این دو کلمه در فیلم نیز معنی و ربط خود را باز می یابند!

فیلمی (و فیلم‌سازی) دربارۀ شخصیت‌هایی (انسان‌هایی) که در جامعه صدایی ندارند و شنیده نمی شوند. گفتۀ خود گیسو در ابتدای فیلم، خود گویاست: « اینکه حرفی برای گفتن ندارد و حرف هایش ارزش شنیدن ندارند». اما فدائیان وجود انسان هایی مثل گیسو را اصلِ حرف می داند و ثبت، نمایش و یادآوری آنها را ارزشمند. صدای بی صدایان، بینوایان!

موقعیت کنایه وار و ایرونیک شخصیت-سوژۀ فیلم در برابر دوربین (ابتدا فیلم‌ساز و بعد بیننده): دوربین و فدائیان گیسو را می بینند ولی او آنها را نمی بیند و تنها از طریق صدا، حضور آنها را حس می کند. موقعیت کنایه آمیزی که   کودک نابینا (24 دقیقه / 1964/ هلند)یوهان فان-دِر-کوکِن را نه از لحاظ سبک بلکه صرفاً موضوع (گرچه شخصیتِ کودک هلندی نابینای مادرزاد است و گیسو به دلیل بی کسی و فقر از آب مروارید نابینا شده)  به یاد می‌آورد.

کار درخشان صدابرداری-گذاری در فیلم. فضاسازی، دراماتیزه کردن فیلم به وسیلۀ صدا و همچنین معرفی فضا و مکان به کمک اصوات (صدای ضربۀ قطرات باران بر سقف حلبی (نشانی از فقر؟) و غیره. کابرد صدا در فیلم فراتر از مسائل فنی و یا رتوریکی-روایی است؛ صدا برای گیسویی که چشم هایش را از دست داده همه چیز است. در واقع او تنها از طریق صدا ، دنیای پیرامونش را می شناسد و از این روست که فدائیان سعی می‌کند  با ایجاد یک باند صوتی حجیم و در عین حال ظریف، فضای ذهنی گیسو را در کنار رویدادهای زندگی اش ترسیم کند.

دوربین به شخصیت  نزدیک است و معمولاً آن را ترک نمی کند  (مثل اکثر آثار فدائیان)، مگر به دلایلی از جمله حفظ حریم و حرمت شخصیت-سوژه!

حضور و نقشِ (صدای پشت دوربین) نسبتاً پررنگ فدائیان فیلم‌ساز (دوربین) در فیلم و تداخل مستقیم او. امری  که معمولاً در سینمای او انگشت شمار و معدود است. گرچه برای ارتباط با گیسوی نابینا (کم بینا؟) چاره ای جز گفتگو و هم کلامی نیست!

فدائیان در گیسو برخلاف  شهربانو و یا  انگشتان...  به ایجاد ارتباط مستقیم با شخصیتش اصرار دارد. او با ظرافت از مشاهده گری صِرف، پیش تر می رود تا بتواند با گیسو ارتباط برقرار کند؛ اصرار او برای میهمان شدن یک استکان چای نزد گیسو بخشی از این تلاش است. گرچه این روش  متفاوت ،نسبت به دیگر فیلم هایش، باعث نمی شود تا حریم و حرمت شخصی گیسو را بشکند.

دقت در جزئیات، از حنا درست کردن تا گرم کردن آب یا روشن کردن آتش. جزئیات، جانمایۀ (یکی پایه های اصلی) سینمای فدائیان هستند که احتمالاً از گذشته و تجربۀ حرفه‌ای او از ساخت مستند های صنعتی می‌آید.

استعدادِ پنهانِ تفسیر و تعبیر در سینمای فدائیان: او با نمایش واقعیت برهنه البته به روشی غیر خشن، زنی را که از تنهایی و بی کسی نابینا شده است  در برابر چشمان ما قرار می دهد. سینمای فدائیان در شخصی ترین شکل اش به اهمیت و نیازجامعه به فیلم مستند ، سند نگاری و صداقت، وفادار می ماند.

 (پلان-سکانس) Long take  ، شجاعت استفاده از آن در سینمای فدائیان چه در این فیلم، چه در فیلم هایی که در  ماسوله ساخته و یا در  ذاکر. گرچه او در مواردی با کات زدن های کوتاه در همان نما و فضا پیوستگی زمانی-مادی (ویدئوی ضبط شده) فیلم را مختل می‌کند و از معنای دقیق پلان-سکانس دور می‌شود. این تکنیک همراه با صبوری ذاتی فیلم‌ساز به درک و فهم عمیق‌تر  مخاطب از واقعیت به ظاهر ساده و بی اهمیت آثار او کمک می‌کند.

یکی از جذابیت ها و نقطه های قوت فیلم کشف و پیشرفت همزمان بیننده با فیلم‌ساز است. این ویژگی در برخی دیگر از آثار او نیز به روشنی مشهود است. در واقع ما به همراه فدائیان وارد این کشف و شهود ساده و بی تکلف می شویم: نزدیکی و اعتماد تدریجی گیسو به دوربین (صدای فیلم ساز) اوج این اتفاق ساده ( با اغماض: تحول یا تغییر رفتار شخصیت) و البته عمیقاً انسانی است که سبب دراماتیزه شدن فیلم و جذب تماشگر می شود؛  گیسو نهایتاً پس از حناگذاری، داوطلبانه به فدائیان و دوربینش نزدیک می شود و سعی می کند تا برای او آواز بخواند؛ به خوبی به یاد داریم که در ابتدای فیلم گیسو به درخواست فدائیان برای آواز خواندن پاسخ منفی می داد. سینمای فدائیان، سینمای اعتماد است. یکی از ویژگی های مقدس سینمای مستند؛ دستکم آن سینمای مستندی که من می شناسم و می پسندم!