۱۳۹۹ فروردین ۲۳, شنبه

‫فیلم [دوست داشته] (۳)‬ Les Vampires (1915)‬




‫«خون آشام‌ها». کلاسیکی تمام عیار از سینمای صامت و همچنین از سینمای فانتاستیک (تِرمی که بهتر است درباره آن فکر و بحث کرد). یک فیلم سریالی در ده اپیزود که ما را به سفری هفت ساعت و بیست دقیقه‌ای در پاریس اوایل قرن بیستم و داستان‌های جنایی‌ جذابش می‌برد. داستان‌هایی که بر گرد شخصیت اصلی زن فیلم، ایرما وِپ (آناگرام کلمه وامپیر) می‌گردد تا واقعیت تلخ اما باشکوه خیابان‌های پاریس پس از جنگ را به وهم و خشم آسمان غیر‌الهی و خونبار آن سال‌ها گره بزند. تلاش برای روایت داستانی پر پیچ و تاب با تصاویر متحرک. لوئی فُویاد کارگردان، در انتخاب ایفاگر نقش ایرما سخت می‌گیرد تا به موزیدورا ی افسانه‌ای برسد. بازیگری کم‌نظیر که از تمامی ابزار بیانی ستارگان عصر صامت سینما بهره‌مند بود و به یکی از از نخستین تجسم‌های سینمایی فَم‌فَتَل جان داد. بداعت در بیان سینمایی و استفاده هوشمندانه از ابزار و فضا در خون‌آشام‌ها نخستین انگیزه انتخابش به عنوان سومین فیلم محبوبم از سینمای فرانسه بود. اما انگیزه دیگری نیز در کار بود؛ یادبود فویاد و آثار درخشانش که معمولا در سایه ماجرای رقابت او با ژرژ مِلی‌یِس افسانه‌ساز کمتر [باز] دیده شده‌اند. ‬
‫پ.ن۱: خون‌آشام‌ها محصول شرکت گومون فرانسه است و سال‌ها پیشتر از نوسفراتو (۱۹۲۲) مورنائو و وامپیر (۱۹۳۲) درایر ساخته شده است.‬
‫پ.ن۲: اولیویه اسایاس فیلم ایرما وپ (۱۹۹۶) را در بزرگداشت خون‌آشام‌ها، فویاد و موزیدورا ساخته است. ‬
‫تصویر : فریمی از فیلم خون‌آشام‌ها.‬

فیلم [دوست داشته] (۲) La Règle du jeu(1939)


عهد کردم که در ایام قرنطینه به تناوب، فیلم‌های فرانسوی محبوب و مألوفم را معرفی کنم. قصد و نظم خاصی جز فال حافظه و حال یومیه در ترتب نشر نام و نشان فیلم‌ها نیست. «قاعدۀ بازی»، فیلم کلاسیک و مهمی که آن را از پیشگامان سینمای مدرن می‌دانند. قاعدۀ بازی نخستین بار در ۸ ژوئیۀ ۱۹۳۹ بر پردۀ سینماهای پاریس نشست و شکست سختی خورد. مخاطب و منتقد به فیلم نه گفتند. فیلمی که ژان رُنُوآر آن را بر خلاف تعاریف مرسوم یک «فیلم جنگی درباره جنگی که اتفاق نیفتاده با‌ سویهٔ تهاجمی نسبت به ساختار‌های اجتماعی بر خلاف ظاهر و لحن آرام‌اش» می‌دانست. دلیلی کافی برای قهر و رویگردانی مخاطب از قاعدهٔ بازی!؟ در سال ۱۹۵۹ نسخۀ ترمیم‌شده و کاملی از فیلم در جشنوارۀ ونیز نمایش داده شد. «یک پیروزی باشکوه» توصیف رنوار از استقبال گرم و درخور مخاطب و منتقد است. قاعدۀ بازی، قاعدۀ بازی را برهم می‌زند و به عنوان یکی از برجسته‌ترین فیلم‌های تاریخ در فهرست‌ها و دسته‌بندی‌های سینمایی تثبیت می‌شود. «اعتقادنامۀ سینه‌فیل‌ها و فیلمِ فیلم‌ها (مثل شاهِ شاهان)» توصیف فرانسوآ تروفو از قاعدۀ بازی است. فیلم‌نامۀ دقیق که به لطف کارل کُخ آلمانی بر غنای فنی و انصاف سیاسی-تاریخی‌اش افزوده شده در کنار فیلم‌برداری ژان باشله، فیلم‌بردارِ محبوب ساشا گیتری و خود فیلم‌ساز، با حرکت‌های بدیع دوربین و استفاده به‌جا از عمق میدان و همچنین تدوین کم‌نقص مارگریت اوله- رنوار، همسر و همکار کارگردان، ظرافت در انتخاب و ساخت موسیقی روژه دِزورمی‌ئِر، بازی‌های درخشان و میزانسن‌های استادانه رنوار تنها برخی از ویژگی‌های چشم‌نواز و تحسین‌برانگیز این کلاسیک کم‌نظیر هستند. قاعدۀ بازی فیلمی برای دیدن، بازدیدن و بارها دیدن است. فیلمی برای کشف و لذت هزاربازه. یک کلاسیک کامل. پ.ن۱: رنوار در نگارش فیلمنامه از موسه و چنان که گفته از فلوبر، ماریوو و بسیاری دیگر از بزرگان ادبیات فرانسه الهام گرفته است. پ.ن۲: قاعدۀ بازی درکنار ویژگی‌های سینمایی‌اش از لحاظ تاریخی ویژگی مهم دیگری نیز ‌دارد. این فیلم یکی از نمونه‌های موفق سیستم استودیویی تولید فیلم در فرانسه است و محصول امکانات و دانش فنی عوامل استودیوهای فیلم‌سازی ژُئَن‌ویل. پ.ن۳: رنوار دستیار سرشناس کم‌نداشته است. لوکینو ویسکونتی و ژاک بِکِر از نامدارترین‌هایشان هستند اما نکتۀ جالب در قاعدۀ بازی دستیاری آنری کارتیه-برسون است. پ.ن۴: در منابع معمولا از ژوزف کوسما به عنوان انتخاب‌گر و‌ سازنده موسیقی فیلم نام برده‌اند. اشتباه و بی دقتی که بنا به همکاری او و رنوار در آثار دیگر رخ‌داده است. پ.ن۵: در فیلم نقش اوکتاو را خود کارگردان و‌ نقش ویلیام‌ را کارتیه-برسون جوان بازی می‌کنند. عکس: ژان رنوار (راست) و مارسل دالیو (چپ) در صحنه‌ای از فیلم

فیلم [دوست داشته] (۱) (Quai des brumes(1938



قرنطینه قرار بود فرصتی برای پیش بردن کارهای عقب مانده باشد؛ هست و البته رخصتی برای فرار از کار و کارهای پیش و پس. سعی خواهم کرد تا به تناوب فیلم‌های فرانسوی محبوبم را در اینجا معرفی کنم. بسیاری از آنها از آثار کلاسیک و سرشناس سینما هستند وبسیار دیده شده‌اند و برخی گمنام‌تر و کمتر دیده شده. می‌خواستم این سیاهه-گاه‌نوشت را با محبوب‌ترین شروع کنم. اما بنا بر زیبایی و جاودانگی دیالوگی در دل و یاد سینه فیل‌ها و نه صرفا در مقالات، مجلات و مطالعات سینمایی، با فیلمی زیبا، لطیف و شاعرانه از مارسل کارنه آغاز می‌کنم که اگر محبوب‌ترین نباشد از محبوب‌ترین هاست. اقتباسی ادبی که به قلم ادیبی دیگر به فیلم‌نامه درآمده: « ‪Quai des brumes/1938‬» و در فارسی با عنوان «بندر مه آلود» شناخته می شود. پیش از هر چیز باید بگویم که نوشته پیش‌رو نه نقد است و نه تحلیل فیلم؛ یادداشتی است درباره در یادمانده‌‌ترین دیالوگ یک فیلم. اما پیش از آغاز باید از نام فیلم و ترجمه فارسی اش بگویم. در چشم و فهم من، عنوان فارسی فیلم ترجمه دقیقی نیست بلکه تقلیل دقت و همتی است که مولفان در انتخاب نام آثار (در اینجا صرفا فیلم) صرف کرده‌اند. آن هم وقتی که امکان کشف و انتقال بهتر در فرهنگ و زبان مقصد (فارسی) وجود داشته است. ترجمه عنوان فیلم به زبان‌های دیگر از جمله انگلیسی نسبتا دقیق‌تر است : «‪Port of shadows‬». حالا چرا این دقت در انتخاب و انتقال کلمات اهمیت دارد؟ چون خالق رُمان پییِر مَک اُرلان و نویسنده فیلم‌نامه و دیالوگ‌ها ژاک پِره‌وِر از ادبا و شعرای نامدار و دقیق فرانسه بوده‌اند و چیزی را سرسری نمی‌گرفته و نمی‌نوشته اند.
ایراد به چیست؟ اول، «‪Quai‬» که به معنی اسکله است. در یک بندر می تواند اسکله یا اسکله‌های فراوانی وجود داشته باشد. این اصطلاح به حوزه های دیگر زبانی از جمله واژه‌نامه سفر و حمل و نقل ریلی نیز راه پیدا کرده و عملا به کناره‌ای (مهیا) گفته می‌شود که مسافر یا بار از آن به کِشتی یا قطار راه می‌یابد. بنابراین اسکله‌ها یا کناره‌ها مداخلی به مقاصد متعدد و مختلف هستند. تاکید بر اسکله در واقع تلاشی برای کمرنگ کردن هویت مکانی بندر(سکون) در برابر عاملیت کشتی (حرکت) است؛ وضعیتی میانی و ناپایدار؛ برزخی که در شکل عینی و زبانی اسکله متجسم شده و پذیرای ژان جوان (ژان گابَن) است. نظامی فراری از خدمت ارتش استعماری فرانسه [این عبارت کنایه نیست، عین نام این نیروی نظامی است] که در برزخ- نامکانی بین دو امر حیاتی اجبار و اختیار، در تردید انتخاب میان ماندن و رفتن، در هراس دربند شدن، در اضطراب ناچار فرار، پیش از پا در راه گذاشتن، میان مبدا و مقصد، گمشده و در انتظار لحظه رهایی است. در سوی دیگر نِلی (میشل مورگان) هراسیده از ضابِل (میشل سیمون)‪ ‬به اسکله، به نقطه همزمان نزدیک و دور از خانه و شهر پناه آورده تا آن شود که می خواهد، نه آن که باید. هر دو شخصیت اصلی از دست قدرت مسلط، خشن و متجاوز گریخته‌اند اما هنوز در امان نیستند. بنابراین واژه اسکله در عنوان فیلم بار و عیار معنوی دارد‌ و احوط آن است که اسکله باشد و بماند تا بندر.
دوم، «‪Brumes‬» که جمع «‪Brume‬ : مه» است.‪ ‬پس به ظاهر ترجمه کلمه به کلمه عنوان فیلم باید «اسکله مه‌ها» باشد. ‪Brume ‬در فرانسه مترادف‌های دیگری چون بخار، دود، سایه و ... دارد اما تنها یک متضاد دارد: آفتاب یا خورشید. مترجم انگلیسی زبان، سایه را برگزیده که گمان می‌کنم انتخاب نزدیکی است و شاید ترکیب «اسکله سایه‌ها» انتخاب نزدیکتری باشد. سایه نه تنها درعنوان فیلم پنهان است که از عناصر سازنده در طراحی نور و بافت تصویری آن است. معمولا تصاویر شب به ویژه چهره‌ها در سایه و روشن صحنه (دوربین) ثبت شده‌اند تا فضای پر از تهدید و اضطراب داستان به درستی بازسازی شود. کارنه برای خلق این سایه‌سار درخشان تصویری از اُژن شوفتان آلمانی کمک می‌گیرد. نتیجه این همکاری فیلم‌برداری خلاقانه و تاثیرگذاری است که بخشی از مبانی بصری فیلم نوآر را شکل می‌دهد.


اما صحنه و دیالوگ معروف همه و مطلوب من:
ژان: «چشای خوشگلی داری، می‌دونی.»
نلی: «ببوس منو.» (ژان نلی را می‌بوسد)
ژان: «نلی!»
نلی: « ببوس منو بازم!»


این دیالوگ در نسخه اولیه فیلم‌نامه وجود نداشته است. ظاهرا نلی برای غذا دادن به یک سگ خم می‌شده و دامنش بالا می‌رفته، بعد ژان می گفته :«ساق‌های خوشگلی داری، می دونی.» و در جواب نلی می گفته:«خوشحالم [ازم] خوشت می آد.» و بعد درخواست بوسه و الی آخر. توجه و تحسین کشیدگی ساق پا، ظرافت و لطافت مدح زیبایی چشم را ندارد اما از روانشناسی درست و دقیق شخصیت ژان می‌آمده، سربازی فراری از حصار پادگان و محروم از تن زن، هم نفس دختر زیبا و دل فریبی شده که تنهاست اما تنهایی را دوست ندارد. همه چیز معقول به نظر می‌آید و فرجام تمنای جوانی، تن است! اما اقبال ما و احساس شاعرِ دیالوگ‌نویس گل می‌کند و پره‌ور گرفتار چشمان نافذ خانم بازیگر می‌شود تا دیالوگ این صحنه عوض و جاودانه شود. نمی دانم که باید منت‌دار چشمان میشل مورگان بود یا قلم ژاک پره‌ور اما می‌دانم که این دیالوگ یکی از زیباترین، ماندگارترین و سینمایی‌ترین دیالوگ‌های سینمای فرانسه است. در خلق این صحنه به غیر از کاردانی کارنه، بازی درخشان گابن و مورگان، کات های نرم رُنه لواِناف تدوین‌گر و موسیقی موریس ژوبر موثراند. صحنه‌ای که به کمال درباره چشم و دیدن است؛ درباره سینما، حتی اگر در کلام و با صدا آمده (آماده شده) باشد‪.‬ نباید فراموش کرد که مارسل کارنه فعالیت حرفه‌ای را از سینمای صامت شروع کرده و «اسکله سایه ها» تنها نُه سال پس از اولین فیلم ناطق فرانسوی ساخته شده است. گویی این دیالوگ و این صحنه عاشقانه ادای دینی است به تصویر متحرک صامت و مستقل از صدا [کلام]، با کلام [صدا].
مدح گلو با خنجر...


پ.ن1: این فیلم یکی از آثار شاخص تهیه شده در استودیوهای ژُئَن‌ویل پاریس است. صحنه‌های خارجی برای وفاداری به واقعیت در شهر بندری لو آور فیلم برداری شده‌اند؛ رئالیسم شاعرانه.
پ.ن2: دیالوگ با لحن محاوره‌ای گفته شده پس به لحن محاوره، فارسی کرده‌ام.
پ.ن3: این دیالوگ منشا اثر و الهام آثار و محصولات سینمایی و غیر سینمایی بسیاری در فرانسه بوده و امروز بخشی از فرهنگ عامیانه است.
پ.ن4: برخی از منتقدان و مورخان سینما این فیلم را نخستین فیلم نوآر دانسته‌اند.
ویدئو از فیلم « اسلکه سایه ها/1938»

۱۳۹۶ آبان ۱۶, سه‌شنبه

Cinéma L'Arlequin

سینمای «آرلُکَن» یکی از سینماهای شناخته شدۀ « Art et Essai » است که در سال 1930 با نام اولیۀ «لوکس ـ رِن» تاسیس شده. ژاک تاتی در سال 1964 نام سینما را به آرلکن تغییر داد و سینماگران بزرگی همچون آندری تارکوفسکی از این سینما به مخاطبان فرانسوی معرفی شده اند. سینه کلوپ معروف کلود ـ ژان فیلیپ فقید نیز در این سالن سینما برگزار می شد. یکی از معابد سینمایی که سال هاست از شکوه و فخر گذشته اش دور است.

این سالن سینما در منطقۀ ششم پاریس، یکی از محله های تشکیل دهندۀ « Rive Gauche » تاریخی و تاثیر گذار، قرار دارد. نمی دانم چرا حال و هوای این سینما من را یاد ژاک سُواژو می اندازد. یکی از رهبران جنبش مِه 68. او بر خلاف دو یار شورشی اش، دانیل کُن ـ بِندیت و آلن ژِیسمار، هرگز وارد بازی های سیاسی مربوط و منوط به کسب قدرت در فرانسه نشد تا همیشه همان دانشجوی انقلابی و یا نهایتاً رهبر سال های دور « UNEF » (اتحاد ملی دانشجویان فرانسه) بماند. این استاد تاریخ هنر در بیست و هشتم اکتبر امسال درگذشت.

شرح عکس: ژاک سواژو با سیگاری بر لب، کنگره اونِف در مارسِی، دسامبر 1968. عکس از رِمون دُپاردُن.


                    

۱۳۹۶ فروردین ۲۶, شنبه

جدول ارزش‌گذاری فیلم مجلۀ کایه دو‌سینما (شماره های مارس 731 و آوریل 732)


(شماره ماه مارس)


خوش‌اقبال‌ها: برخی زنان کلی رایکارد با سی ستاره از نُه رأی، بهترین فیلم ماه مارس و یکی از محبوب ترین فیلم های ماه های اخیر از نظر منتقدان جدول کایه است. جایگاه دوم جدول به طور مشترک به فیلم های Yourself and Yours از هونگ سانگ ـ سو  با بیست و پنج ستاره از هشت منتقد  و Loving  جف نیکولز (از ده منتقد جدول) رسیده است. خوش اقبال سوم فیلمی نیست جز Split  از اِم. نایت شیامالان که با بیست و چهار ستاره از نُه نظر داده شده. فیلمی پرفروش و البته جذاب برای منتقدان. نکتۀ جالب توجه، تکرار عنوان این چهار فیلم در صدر جدول ماه گذشته (فوریه) و ماه مارس است. البته صعود دو فیلم  برخی زنان و Yourself and Yours  از ردۀ چهارم جدول در ماه فوریه  به جایگاه های اول و دوم در ماه مارس نیز چشم گیر است.


بداقبال‌ها:  قابله از مارتَن پرووست با دو ستاره و یک دایرۀ سیاه از دو منتقد کم امتیاز ترین فیلم جدول است. شاید مهم ترین ویژگی فیلم حضور کترین دونوو در فیلم باشد. دومین بداقبال، یتیم  به کارگردانی آرنو دِه پائی-یر است. سه ستاره و دو دایرۀ سیاه از پنج رأی مأخوذه نتیجۀ امیدوار کننده ای برای این کارگردان فرانسوی نیست. سومین قعرنشین زنان قرن بیستم مایک میلز با چهار ستاره از سه منتقد است. آنت بنینگ در این فیلم نقش آفرینی می کند و هنوز و همچنان برای دوستدارانش دیدنی و درخشان است. شاید تنها شباهت میان اولین و آخرین قعر نشین جدول حضور دو بازیگر زن برجسته و حالا پا به سن گذاشته باشد. ستارگان روزهای دور که دیگر فروغ و فروش گذشته را ندارند. اما ناکامان نامدار جدول مارس : مارتین اسکورسیزی با فیلم سکوت یکی از بدترین حضورهایش در جدول کایه را تجربه کرد. شش ستاره و چهار دایرۀ سیاه از هشت منتقد امتیاز و جایگاهی باور نکردنی برای غول نیویورکی است. بازندۀ بزرگ دیگر آکی کوریسماکی با فیلم وداع گونه اش آنسوی امید است. سیزده ستاره از شش منتقد.



فیلم کلاسیک ماه: دکتر مابوزۀ اهریمنی (1960)  به کارگردانی فریتس لانگ است که با سی و یک ستاره از نُه رأی، به نوعی بهترین فیلم جدول است.



...........................................................................................................................................



(شماره ماه آوریل)



خوش‌اقبال‌ها: اولین صدرنشین جدول آوریل  شهر گمشدۀ زِد از جیمز گری است. سی ستاره از ده منتقد، حاکی از اقبال گرم منتقدان جدول از فیلمی است که حضور نسبتاً موفقی نیز در گیشه داشته است. فِلیسیته اثر آلن گومیس با بیست و هفت ستاره ، شگفتی این روزهای سالن های سینمای پاریس است. فیلمی مستقل، ارزان و البته خوش ساخت از قارۀ سیاه. سومین فیلم  آنسوی امید آکی کوریسماکی با بیست و سه ستاره است که در صعودی قابل انتظار از رتبه های پایانی جدول ماه گذشته (مارس) به جایگاه سوم رسیده است.



بداقبال‌ها:  اولین بداقبال، فیلم موقعیت مناسب از ایزیلد لوبسکو با دو ستاره و یک دایرۀ سیاه از دو منتقد است. قعرنشین دوم  یتیم آرنو ده پائی-یر با سه ستاره و سه دایره از پنج رأی مأخوذه است. جایگاه سوم به طور مشترک به سه فیلم چهار ستاره ای رسیده : ژانگو از اِتیئِن کومار،Corporate   از نیکلا سیئول و تونل به کارگردانی کیم سونگ ـ هون است.  


فیلم کلاسیک ماه: اثر پرتوی گاما روی گل های مینا(1972)  به کارگردانی پل نیومن است که با سی ستاره از نُه رأی ممکن، یکی از بالاترین امتیازهای جدول را از آن خود کرده است.


توضیح شکل و کیفیت رأی دهی:
رأی دهنده(منتقد) با شش نشانه (نمره) به فیلم‌ها امتیاز می‌دهد: خط تیره( فیلم دیده نشده)، دایرۀ سیاه ( ارزش دیدن ندارد)، تک ستاره (با ارفاق قابل دیدن است)، دو ستاره (باید دید)، سه ستاره (حتماً باید دید) و چهار ستاره (شاهکار). همچنین به رسم معمول،  در جدول هر ماه یک فیلم کلاسیک و قدیمی بازبینی و ارزشگذاری می‌شود. رأی‌ دهنگان محدود به منتقدان و نویسندگان کایه نمی شوند معمولاً پنج رأی متعلق به نویسندگان و منتقدان سایر مجلات سینمایی و هنری ( پوزیتیف،  تِلِه راما و لِزَنروک) و بخش سینمایی نشریات عمومی( لوموند و لیبراسیون) است . توجه به تنوع ترکیب و سلیقه در شمارش و تحلیل آراء بسیار روشن‌کَننده است و ازین رو جدول ارزشگذاری  کایهدو سینما ترکیبی نسبتاً جامع از سلیقه و نگاه منتقدان و سینما دوستان فرانسوی را به نمایش می‌گذارد.

۱۳۹۵ شهریور ۲۸, یکشنبه

جدول ارزش‌گذاری فیلم مجلۀ کایه دو‌سینما (شمارۀ 725 – سپتامبر 2016)



شمارۀ سپتامبر  کایه دوسینما با دو مطلب مفصل به قلم ژان ـ فیلیپ تِسه و آلَن بِرگالا دربارۀ سینمای عباس کیارستمی و همچنین مصاحبه ای کوتاه با مترجم سال های اخیر کیارستمی در فرانسه، معصومه لاهیجی، به بزرگداشت فیلم ساز صاحب نام و سبک ایرانی پرداخته است. مطالبی خواندنی و قابل تامل به ویژه متن آلن برگالا که بی گمان یکی از متخصصان سینمای کیارستمی است. جدول این ماه نیز پر از فیلم ها و نام های بزرگیست که منتقدان ،طبق روال معمول، ملاحظۀ بزرگی شان را نکرده اند.


خوش‌اقبال‌ها: تونی اِردمان به کارگردانی مارِن آده یکی از محبوب ترین فیلم های سال های اخیر جدول کایه است. سی و شش ستاره از چهل ستارۀ ممکن جدول و شش امتیازِ چهار ستاره (شاهکار) ره آورد فیلم و فیلم ساز آلمانی در جدول این ماه است. تجلیلی در خور و پاسخی به کج سلیقگی داوران فستیوال کَن که از نظر بسیاری از همین منتقدان نخل طلا را از تونی ارمان دریغ کردند. دومین صدرنشین عمودی ماندن آلَن ژیرودی است. بیست و هفت ستاره امتیاز متوسط و البته فاصله داری با اولین انتخاب جدول سپتامبر است. آکواریوس ساختۀ فیلم ساز برزیلی کِلِبِر مِندونسا فیلیو با بیست و شش ستاره و یک خط تیره( فیلم دیده نشده) در مقام سوم جدول نشسته است.

بداقبال‌ها: قعرنشین جدول ماه جوانی از ژولین سَمَنی تازه کار است. سه دایرۀ سیاه ( ارزش دیدن ندارد) از سه منتقد و هفت خط تیره. آغاز و پایان تلخی برای یک فیلم ساز جوان در جدول. شاید مهم ترین ویژگی فیلم تولید آن توسط پائولو برانکو تهیه کنندۀ پرتغالی تبار سینمای فرانسه باشد. تهیه کننده ای که به کشف و حمایت از سینماگران مستقل معروف است و بسیاری از بزرگان امروز سینمای فرانسه حرفۀ فیلم سازی را با او آغاز کرده اند. دومین بد اقبال فیلمی از محمد دیاب مصری است: Clash . یک ستاره و سه دایرۀ سیاه از چهار رأی داده شده. قعرنشین بعدی اقتصاد یک زوج  از ژواکیم لافُس بلژیکی است که دو فیلم  اخیرش با استقبال منتقدان جدول مواجه نشده اند. اما نامداران ناکام سپتامبر عبارتند از  مردان کوچک (نام فرانسوی Brooklyn Village) آیرا ساکس با دوازده ستاره از پنج رأی، آخر دنیا ی زاویه دُلان و سیرانوادا ی کریستی پویو با مجموعِ امتیاز سیزده ستاره و یک دایرۀ سیاه از نه رأی و نوکتوراما ی برتران بونِلو با شانزده ستاره و دو دایرۀ سیاه از نه رأی. همچنین آخرین فیلم رفیع پیتز،  Soy Nero با هفت ستاره از هفت منتقد، وضعیت خوبی در جدول ندارد.

فیلم کلاسیک ماه: دختران نمایش(1995) به کارگردانی پُل ورهوفن است که با بیست و نه ستاره از لحاظ امتیاز در جایگاه دوم جدول قرار گرفته است. نکتۀ جالب توجه رأی تک ستاره ای (با ارفاق قابل دیدن است) منتقد کهنه کار پوزیتیف به این فیلم است.



توضیح شکل و کیفیت رأی دهی:
رأی دهنده(منتقد) با شش نشانه (نمره) به فیلم‌ها امتیاز می‌دهد: خط تیره( فیلم دیده نشده)، دایرۀ سیاه ( ارزش دیدن ندارد)، تک ستاره (با ارفاق قابل دیدن است)، دو ستاره (باید دید)، سه ستاره (حتماً باید دید) و چهار ستاره (شاهکار). همچنین به رسم معمول،  در جدول هر ماه یک فیلم کلاسیک و قدیمی بازبینی و ارزشگذاری می‌شود. رأی‌ دهنگان محدود به منتقدان و نویسندگان کایه نمی شوند معمولاً پنج رأی متعلق به نویسندگان و منتقدان سایر مجلات سینمایی و هنری ( پوزیتیف،  تِلِه راما و لِزَنروک) و بخش سینمایی نشریات عمومی( لوموند و لیبراسیون) است . توجه به تنوع ترکیب و سلیقه در شمارش و تحلیل آراء بسیار روشن‌کَننده است و ازین رو جدول ارزشگذاری  کایهدو سینما ترکیبی نسبتاً جامع از سلیقه و نگاه منتقدان و سینما دوستان فرانسوی را به نمایش می‌گذارد.



مرگ یک «سینه فیل»



یکشنبه، یازدهم سپتامبر، کلود ـ ژان فیلیپ درگذشت. کلود ـ ژان هشتاد و سه ساله کارنامۀ پر بار و رنگارنگی از خود به یادگار گذاشت. مدرسۀ فیلم سازی ایدک را گذراند، در فیلم های بزرگان سینمای فرانسه بازی کرد، به کارگردانی فیلم مستند و برنامه سازی تلویزیونی روی آورد و مجموعه برنامه های رادیویی مهمی دربارۀ سینما همچون، «سینمای فیلم سازان» را اجرا و تهیه کرد، جلسات هفتگی نمایش و نقد فیلم را تاسیس و اداره کرد و به نگارش و چاپ نقد و کتاب پرداخت. مصاحبه های رادیویی دقیق او با بزرگانی چون ریوت و تروفو هنوز هم شنیدنی اند.
او را می توان با عنوان های بسیاری صفت کرد: بازیگر و سناریست، کارگردان و برنامه ساز تلویزیونی، مجری و گویندۀ رادیویی، نویسنده و منتقد سینمایی اما شاید برازنده ترین عنوان برای او «کلود ـ ژان فیلیپ» باشد.