‏نمایش پست‌ها با برچسب عباس کیارستمی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب عباس کیارستمی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۵ شهریور ۲۸, یکشنبه

جدول ارزش‌گذاری فیلم مجلۀ کایه دو‌سینما (شمارۀ 725 – سپتامبر 2016)



شمارۀ سپتامبر  کایه دوسینما با دو مطلب مفصل به قلم ژان ـ فیلیپ تِسه و آلَن بِرگالا دربارۀ سینمای عباس کیارستمی و همچنین مصاحبه ای کوتاه با مترجم سال های اخیر کیارستمی در فرانسه، معصومه لاهیجی، به بزرگداشت فیلم ساز صاحب نام و سبک ایرانی پرداخته است. مطالبی خواندنی و قابل تامل به ویژه متن آلن برگالا که بی گمان یکی از متخصصان سینمای کیارستمی است. جدول این ماه نیز پر از فیلم ها و نام های بزرگیست که منتقدان ،طبق روال معمول، ملاحظۀ بزرگی شان را نکرده اند.


خوش‌اقبال‌ها: تونی اِردمان به کارگردانی مارِن آده یکی از محبوب ترین فیلم های سال های اخیر جدول کایه است. سی و شش ستاره از چهل ستارۀ ممکن جدول و شش امتیازِ چهار ستاره (شاهکار) ره آورد فیلم و فیلم ساز آلمانی در جدول این ماه است. تجلیلی در خور و پاسخی به کج سلیقگی داوران فستیوال کَن که از نظر بسیاری از همین منتقدان نخل طلا را از تونی ارمان دریغ کردند. دومین صدرنشین عمودی ماندن آلَن ژیرودی است. بیست و هفت ستاره امتیاز متوسط و البته فاصله داری با اولین انتخاب جدول سپتامبر است. آکواریوس ساختۀ فیلم ساز برزیلی کِلِبِر مِندونسا فیلیو با بیست و شش ستاره و یک خط تیره( فیلم دیده نشده) در مقام سوم جدول نشسته است.

بداقبال‌ها: قعرنشین جدول ماه جوانی از ژولین سَمَنی تازه کار است. سه دایرۀ سیاه ( ارزش دیدن ندارد) از سه منتقد و هفت خط تیره. آغاز و پایان تلخی برای یک فیلم ساز جوان در جدول. شاید مهم ترین ویژگی فیلم تولید آن توسط پائولو برانکو تهیه کنندۀ پرتغالی تبار سینمای فرانسه باشد. تهیه کننده ای که به کشف و حمایت از سینماگران مستقل معروف است و بسیاری از بزرگان امروز سینمای فرانسه حرفۀ فیلم سازی را با او آغاز کرده اند. دومین بد اقبال فیلمی از محمد دیاب مصری است: Clash . یک ستاره و سه دایرۀ سیاه از چهار رأی داده شده. قعرنشین بعدی اقتصاد یک زوج  از ژواکیم لافُس بلژیکی است که دو فیلم  اخیرش با استقبال منتقدان جدول مواجه نشده اند. اما نامداران ناکام سپتامبر عبارتند از  مردان کوچک (نام فرانسوی Brooklyn Village) آیرا ساکس با دوازده ستاره از پنج رأی، آخر دنیا ی زاویه دُلان و سیرانوادا ی کریستی پویو با مجموعِ امتیاز سیزده ستاره و یک دایرۀ سیاه از نه رأی و نوکتوراما ی برتران بونِلو با شانزده ستاره و دو دایرۀ سیاه از نه رأی. همچنین آخرین فیلم رفیع پیتز،  Soy Nero با هفت ستاره از هفت منتقد، وضعیت خوبی در جدول ندارد.

فیلم کلاسیک ماه: دختران نمایش(1995) به کارگردانی پُل ورهوفن است که با بیست و نه ستاره از لحاظ امتیاز در جایگاه دوم جدول قرار گرفته است. نکتۀ جالب توجه رأی تک ستاره ای (با ارفاق قابل دیدن است) منتقد کهنه کار پوزیتیف به این فیلم است.



توضیح شکل و کیفیت رأی دهی:
رأی دهنده(منتقد) با شش نشانه (نمره) به فیلم‌ها امتیاز می‌دهد: خط تیره( فیلم دیده نشده)، دایرۀ سیاه ( ارزش دیدن ندارد)، تک ستاره (با ارفاق قابل دیدن است)، دو ستاره (باید دید)، سه ستاره (حتماً باید دید) و چهار ستاره (شاهکار). همچنین به رسم معمول،  در جدول هر ماه یک فیلم کلاسیک و قدیمی بازبینی و ارزشگذاری می‌شود. رأی‌ دهنگان محدود به منتقدان و نویسندگان کایه نمی شوند معمولاً پنج رأی متعلق به نویسندگان و منتقدان سایر مجلات سینمایی و هنری ( پوزیتیف،  تِلِه راما و لِزَنروک) و بخش سینمایی نشریات عمومی( لوموند و لیبراسیون) است . توجه به تنوع ترکیب و سلیقه در شمارش و تحلیل آراء بسیار روشن‌کَننده است و ازین رو جدول ارزشگذاری  کایهدو سینما ترکیبی نسبتاً جامع از سلیقه و نگاه منتقدان و سینما دوستان فرانسوی را به نمایش می‌گذارد.



۱۳۹۴ تیر ۱, دوشنبه

لائورا آنتونِللی


امروز بیست و دوم  ژوئن سالروز تولد هفتاد و پنج سالگی عباس کیارستمی بود. یکی از محبوب ترین فیلم ساز‌های من و بسیاری دیگر در فرانسه و سراسر دنیا، رویدادی  خوشایند: پس تولدت مبارک آقای کیارستمی!

اما اینجا مایلم از اتفاق دیگری بگویم که به مبارکی تولد استاد نیست: مرگ لائورا آنتونِللی هفتاد و سه ساله، ستارۀ ماهروی دهۀ هفتاد سینمای ایتالیا و البته همسر سابق ژان-پُل بلموندو . آنتونللی  بر خلاف زیبایی و استعداد فراوان بازیگری از بخت و اقبال بالایی بهره‌مند نبود و عمر و درخشش ستاره بودنش کوتاه و کم فروغ بود. امروزه او را بیشتر به بازیگری در کمدی های اروتیک ایتالیایی می شناسند: زنی زیبا، عموماً ساده دل و بوالهوس که دست تقدیر و یا توطئه ای مردانه بر ابریشم تَن و آبرویش چنگ می‌اندازد. حتی تصویر عمومی و یادگاری که در ذهن ها (البته به لطف رسانه ها و پاپاراتزی ها) به جا گذاشت  نیز چیزی شبیه همان نقش های جنجالی بود که با آن ها داوری شد و در ژانر یا زیر-ژانری دسته بندی. مصرف کوکائین و اتهام حمل و قاچاق آن، گرفتاری های زناشویی- خانوادگی جانکاه درست به مانند مصائب شخصیت های فیلم هایش و البته عمل جراحی زیبایی ناموفق در سال های اخیر و نتیجۀ ویرانگر و فاجعه بارش که به خشم خدایان در تراژدی های یونانی می ماند، آخرین تصاویر و اخباری بودند  که از او به چشم و گوش مشتاقان رسید. با این حال آن چه را که  نباید دربارۀ او فراموش کرد (دست کم برای من فراموش شدنی نیست) توانایی چشم گیر بازیگری آنتونللی در کنار زیبایی خیره کننده اش بود. نقش هایی که او ایفا کرد از برزخ انگیزه ها و روحیات به ظاهر متضاد زنی بر می آمدند که گاه در هیاهو و کشاکش خواسته های شخصی  و ارزش‌های جامعه گم می شد و از پا در می‌آمد. او زنانی را جان بخشید کرد که ساده دل، معصوم، دست یافتنی و قربانی بودند و ‌همزمان باهوش، اغواگر و نمادی از جذابیت جنسی . ملغمه ای غریب  که بخشی از آن، محصول دوران پرآشوب و داغ سال‌های هفتاد میلادی بود و معمولاً در کمدی های پرفروش ایتالیایی جواب می داد. از میان فیلم های او "دکتر پوپُل" (1972/کلود شابرول) با همراهی بلموندو، "مالیچا" (1973/ سالواتوره سامپِری)،  "خدای من، چطور چنین حقیر شدم" (1974/لوئیجی کومِنچینی) و البته " بی‌گناه" (1976/ لوکینو ویسکونتی) را بیش از بقیه دوست دارم. فیلم "بی گناه"  شاید یکی از معدود خوش اقبالی های لائورا در طول زندگی سینمایی اش بوده باشد زیرا ویسکونتی در ابتدا رُمی اشنایدر را برای نقش جولیانا در نظر گرفته بود اما  دست اقبال لائورا را به جای رُمی نشاند و انصافاً او نیز به خوبی از عهدۀ کار بر آمد.


شاید برای سینه فیلیِ پیرِ ایرانی (لقبی من درآوردی که به برخی از دوستان سینمادوست در ایران داده ام) ربط چندانی میان عباس کیارستمی و لائورا آنتونللی نباشد اما برای من ربطِ اصلی و همیشگی، تنها خود سینماست فارغ از القاب و برچسب های رنگارنگ و قراردادی؛ سینما یی با همۀ وسعت، تنوع و زیبایی هایش! 

۱۳۹۲ بهمن ۲۴, پنجشنبه

مثل یک عاشق

  -TEN-
 ON
     KIAROSTAMI [1]

مارین کارمیتز
مترجم: فرید اسماعیل پور
(این ترجمه در شماره سوم  مجله سینما-چشم، آبان 1391، به چاپ رسیده است.)



حدود سال 2004 و بعد از فیلم  ده بود که عباس ایده ساخت فیلمی در ژاپن را با من مطرح کرد. چون فیلمنامه ای نداشت ، به او پیشنهاد دادم تا در هنگامی که داستان فیلمش را برایم تعریف می کند، از او فیلم بگیرم. داستان راننده های تاکسی که در یک شب و در توکیو می گذرد. به تازگی  و پس از اتمام تولید  مثل یک عاشق دوباره این ویدئو را دیدم. در ویدئو  از او می خواهم تا  ماکتی  را که ساخته است نشانم بدهد، ماکتی که با هم در تلویزیون می بینیم و او بر روی تصاویر حرف می زند. صحنه ای را که تاکسی در یک  میدان به دور مادربزرگ می گردد را می بینیم. همه عناصر و اجزاء  مثل یک عاشق را می توان اینجا دید اما در حالت اسکیس. عباس ده سالی را برای ساخت اثری تمام عیار صرف کرد. او همیشه قبل از آغاز فیلمبرداری آن دسته از فیلم هایش که من تهیه کرده ام نمونه ای می سازد. برای کپی برابر اصل دو فیلمبرداری کامل داشتیم. اول فیلمبرداری از دکورها و تنها با حضور هنرورها و بعد از آن فیلمبرداری اصلی با حضور بازیگران. این نمونه ها همچون اسکیس های اولیه یک نقاش برای رسیدن به اثر نهایی اش هستند؛ تابلو.  این روش کار مرا به یاد جاکومتی و تندیس های نیمه کاره و رها شده بر روی میز کارگاهش می اندازد. تندیس هایی که دوباره رویشان کار می کرد، رهایشان می کرد، باز به سراغشان می آمد و کامل و یا نابودشان می ساخت. اسکیس ها و طرح های اولیه که در روند ساخت یک بنا خلق می شوند. این روش کار را هرگز نزد کارگردان دیگری جز کیارستمی ندیده ام. همچنین نزدیکی اینچنینی سینما را با دیگر هنرها و دیگر اشکال خلاقیت. درست است که در سنیما روی فیلمنامه ها کار می کنیم، با دقت به تصحیح و تکمیلشان می پردازیم، اما مرحله تولید و فیلمبرداری به سرعت انجام می پذیرد. یا اینکه بعضی وقت هاپیش می آید که برای آماده سازی ایده ای زمان کافی صرف می کنیم ،اما نه با اسکیس های پی در پی و متوالی و با رویکرد کیارستمی.
این روند مرا به این باور رساند که سینما همچون یک خانه در دست ساخت است. از کارگردان انتظار دارم که آجرها را برای تکمیل خانه با خود بیاورد، نه برای اتمام آن بلکه اینکه دیگران بتوانند ساخت و ساز را  ادامه دهند. این خواسته ی اصلی من  از سینماگر ها ست.
در آن زمان  از کیارستمی پرسیدم که چرا می خواهد فیلمش را در ژاپن بسازد. پاسخ داد:«خُب، چون اگر در ژاپن فیلم بسازم به من نخواهند گفت که فیلمی غربی ساخته ام. فیلمبرداری در ژاپن مثل  فیلمبرداری در ایران است. چه زبان فیلم ژاپنی باشد، چه فارسی، بازهم نیاز به زیرنویس خواهد بود.»
او در اینجا به عنصر مهمی از رابطه مان اشاره می کند؛ زبان. من انگلیسی حرف نمی زنم، او نیز فرانسوی حرف نمی زند. من  فارسی حرف نمی زنم، چطور با هم ارتباط برقرار کنیم؟ اتفاقی معجزه آسا و بسیار جالب روی می دهد،  چیزی که آن را در مثل یک عاشق  باز می یابم. گاه پیش می آید که من و عباس با هم سفر کنیم، سفری بدون همراهی مترجم. می توانیم همدیگر را بفهمیم. چگونه؟ من با او به آرامی به زبان فرانسه حرف می زنم و او با من به انگلیسی حرف می زند. حرفهایش را به انگلیسی می فهمم و او حرفهایم را به فرانسه می فهمد.  به ویژه وقتی سوار خودرو هستیم. من می رانم و او در کنار من نشسته است، با هم حرف می زنیم و می توانیم ارتباط برقرار کنیم، زیرا رابطه ای که بین ما شکل گرفته ورای کلمات است. کلمات به حامل های معنا تبدیل می شوند. اما در عین حال حاوی منظور نیز هستند، چیزی شبیه تفاهمی که محصول زبان جهانی است.
یکی از وجوه بسیار جالب در خوانش  مثل یک عاشق نقش بازتاب تصاویر در این فیلم است. بازتابی که از پس زمینه ها، فضاها و سطوح آینه وار بسیار شگفت انگیز ایجاد می شود. من شاهد کار کردن عباس بوده ام و دیده ام که او چطور برای دیده شدن عبور یک هنرور در یک بازتاب تصویری وقت می گذارد. کار کردن با هنرور زمان بیشتری از کار با بازیگر می گیرد. او گاه زبان و قواعد سینمای کلاسیک را به چالش می کشد ؛ امری که برای عوالم فیلم توان فرسا بود و روزهای آغازین فیلمبرداری هیاهو و جنجال راه می انداخت. این مسأله مرا به بازنگری درباره ی تولید فیلم وا می داشت.
می توانیم به خواب رویم، می توانیم فراموش کنیم که باید خود را مورد سؤال و نقد قرار دهیم. عباس کیارستمی برای من همچون ساعتی است که صبح ها زنگ می زند. بعضی وقت ها خوشایند نیست، اما باید از خواب بیدار شوم. بدون او خواب می مانم. یک فیلم ژاپنی که تولیدش از کشور فرانسه آغاز شده، اتفاقی بی سابقه است. تهیه این فیلم را شبکه آرته رد کرده بود، به اندازه کافی پول برای تولیدش نداشتم، حتی با احتساب سهم تهیه کننده ژاپنی. با وجود این به عباس قول داده بودم. بنابراین مجسمه ی  اسفنجی بسیار زیبایی را که از ایو کِلَن[2] داشتم و بسیار مورد علاقه ام بود به سادِبیز[3]سپردم. سادِبیز آن را در یکی از حراجی هایش در امریکا فروخت. با پول فروش اسفنج توانستم فیلم عباس کیارستمی را تهیه کنم. امروز، از اینکه اثری زیبا از ایو کِلَن را با اثر زیبایی از عباس کیارستمی عوض کرده ام بسیار خوشحالم.






[1] این متن، نوشته مارین کارمیتز Marin Karmitz، تهیه کننده فیلم مثل یک عاشق، در ویژه نامه مجله  Trois Couleurs Magazine به مناسبت فستیوال کن 2012 است. کارمیتز مؤسس MK2 ، کارگردان، تهیه کننده و پخش کننده فرانسوی است. تخصص و علاقه او سینمای مستقل است. کارمیتز فیلم های  کارگردان های بزرگی چون کلود شابرول، کریستف کیشلوفسکی، آلن رنه و ... را تهیه کرده است. همچنین در سالهای اخیر او تهیه کننده برخی از فیلمهای عباس کیارستمی چون: کپی برابر اصل و مثل یک عاشق، بوده است.
[2] Yves Klein (1928-1962)
[3] Sotheby’s