۱۳۹۹ اردیبهشت ۳۰, سه‌شنبه

Michel Piccoli (1925-2020) avec BB dans “Le Mépris /1963” de JLG



امسال «کایه‌دوسینما» در ماه مِه چاپ نمی‌شود. تغییر مالکیت و مدیریت، استعفای هیئت تحریریه و کووید-۱۹ دلایل اصلی این عدم انتشار هستند. سال‌هاست مشترک مجله هستم. چند ساعت پیش ایمیلی از مدیر جدید انتشارات (اِریک لونوآر) آمد. ایمیلی برای مشترکان. در ایمیل، سردبیر و معاونان جدیدش معرفی شده‌اند و وعده از سرگیری انتشار در سوم ماه ژوئن داده شده است. سردبیر جدید مارکوس اوزَل، عضو هیئت تحریریه نشریه مهم، جدی و وزین «ترافیک» و منتقد سینمایی  روزنامه «لیبراسیون» است. شارلوت گَرسُن، منتقد سینمایی رادیو «فرانس کولتور» و مجلات تخصصی «اِتود»، « ایماژ دوکومانتر» و عضو اسبق هیئت تحریریه کایه دو سینما و همچنین فرناندو گَنزو نویسنده ترافیک، منتقد رادیو فرانس کولتور و یکی از سردبیران سابق مجله «سو فیلم» سمت معاونت سردبیر  را بر عهده دارند. اکیپ جدید جذاب و امیدوارکننده است گرچه تا آنجا که به یاد دارم حضور دو معاون سردبیر  در کایه دو سینما اگر بی‌سابقه نباشد کم‌سابقه است.
نکته جالب اینکه آقای سردبیر دستی هم بر آتش دارد و فیلم‌ساز [کوتاه] است. صفتی که یادآور منتقد-کارگردان‌های سال‌های طلایی مجله است. هنوز برای داوری زود است اما سعی می‌کنم خوشبین باشم و امیدوار به مجله‌ای تازه نفس و جسور در همه امور از جمله نگاه و نقد به سینما و سنت‌های گوناگون آن و شیوه نشر و ربط نوین و امروزین با مخاطب امروز. 

پ.ن: مخاطبان [جوان؟] کایه دو سینما  از نبود سایتی فعال و عدم ارائه مجله در اشکال جدید و با ابزار نوپدید، رنج می‌بردند.


پاریس، ۱۹۸۱. حدودا در همین روزها یا شاید کمی پیشتر. هنوز خبری از آفتاب سوزان تابستان نیست اما از اطوار باران کم‌شده. ژان اُستاش ۴۲ ساله در آپارتمانش در گوشه شمال‌غربی شهر گوشه گرفته؛ در منطقه هفدهم، در خیابان نوله. خیابان و خانه کودکیِ شاعر نفرین‌شده (پُل وِرلن) و بانوی سیاهپوش (باربارای ترانه‌سرا، خواننده و بازیگر). آپارتمان ژان میان دو خانه است، پُلی میان شعر و هنر. چند روزی است وقت، سخت صرف روایتی صوتی می‌شود که با صدای نرم و آرام آقای کارگردان جان می‌گیرد. مدتی پیشتر مدیر فستیوال اوینیون، رادیویی آزاد و مستقل به‌نام رادیو فستیوال راه‌اندخته و مولفان و خالقان هنری را به همکاری و مشارکت فراخوانده. ژان به حضور و شرکت قانع نمی‌شود اما قول یک کاست را می‌دهد. نتیجه روایتی ۱۰دقیقه و ۴۴ ثانیه‌ای از او با عنوان «پرنده تعطیلات» است که اشاره به ترانه پایانی این روایت صوتی دارد. در داستانِ ژان عشق/سکس جانی را از خودکشی می‌رهاند. هرچند برای مدتی کوتاه، مدتی به کوتاهی باور به نجات‌بخشی عشق و جاودانگی جوانی! این روایت در ژوئیه همان سال از رادیو فستیوال پخش می‌شود. چند ماه بعد در پنجم نوامبر، ژان اُستاش لوله هفت‌تیر را روی قلبش می‌گذارد و ماشه را می‌چکاند. گلوله سینه را می‌شکافد و از روزن نوپدید شانه به جان دیوار‌ سپید خانه می‌نشیند. بر دستنوشته چسبیده بر در آپارتمان ژان آمده بود :« محکم در بزنید. همانقدر محکم که برای بیدار کردن یک مرده [لازم است]». 

پ.ن: روایت صوتی اُستاش مملو از ارجاعات سینمایی و ادبی به آثار کارگردان و دیگران است. آن را در استوری بشنوید.

منبع : آرشیو سینماتک فرانسه

Source: La Cinémathèque française



پاریس، ۱۹۶۲. آنری لانگلوآ از صرف ناهار به دفتر کار  بر‌می‌گردد. منشی به آقای رئیس می‌گوید که یکی از بازیگران پیر سینمای صامت برای دیدن او آمده و منتظر است. لانگلوآ وارد اتاق می‌شود اما بازیگر پیر را بجا نمی‌آورد! سال‌هاست که دیگر از جلال جنرال خبری نیست. آقای بازیگر خودش را معرفی می‌کند :«من باستر کیتن هستم». همان سال بزرگداشتی برای او در سینماتک فرانسه ترتیب می‌دهند. کیتن چهار سال بعد در امریکا می‌میرد.

پ.ن۱: سرنوشت کیتن نابغه از قصه‌های پر سوز و رفته‌های پر افسوس‌ سینه‌فیل‌ها است. 
پ.ن۲:  فیلم صامت است.

منبع : فیلمی ۱۶ میلی‌متری از آرشیو سینماتک فرانسه.
Source: La Cinémathèque française

فیلم [دوست داشته] (۶)‬


«اگر دریا را دوست ندارید، اگر کوهستان را دوست ندارید، اگر شهر را دوست ندارید... بروید به دَرَک!» 
‏(À bout du souffle (1960

این یکی از کلیدی ترین جمله‌هایی است که ژان-پل بلموندو حین رانندگی و رو به دوربین به بیننده می گوید. در واقع بیش از کلمه‌ها و معنای آنها لحن گوینده و نوع خطابش این لحظه را مهم می‌کند. لحظه گسست گذشته و اکنون فیلم،  تولد و رونمایی کاربرد جدید و کم سابقه از ابزار سینمایی برای بیان چیزی که متعلق به حال و اکنون مخاطبان جوان سال‌های پرآشوب دهه شصت میلادی است. سال های  تحول و تلاش برای تغییر هر آنچه از گذشته مانده فارغ از اهمیت و کیفیت آن. «از نفس افتاده» ژان-لوک گدار نه تنها یکی از مهم ترین و پیشروترین فیلم‌های موج نوی فرانسه و تاریخ سینما است بلکه آینه تمام‌نمای دوران خود است؛ دوران شورش. شورش و ویران کردن برای ساختن و رفتن به راه های نرفته و ناشناخته. نمایش فیلم برای زیر هجده ساله‌ها ممنوع می شود اما استقبال کم‌‌نظیر تماشاگران عموما جوان،  آن را به یکی از پرفروش‌ترین فیلم‌های سال و موج نو تبدیل می‌کند. منتقدان و نشریه‌های سینمایی هم شیفته فیلمی می‌شوند که با بودجه کم و جسارت و جاه‌طلبی فراوان‌ ساخته شده است. فیلمی که به گفته کارگردان قرار بوده «بازگشت صورت زخمی» باشد اما دست آخر «آلیس در سرزمین عجایب»  می‌شود. فیلمنامه «از نفس افتاه» بر پایه ایده اریژینالی از فرانسوآ تروفو نوشته و در برابر دوربین رائول کوتار ثبت می‌شود. ژرژ دو بورُگَرد افسانه‌ای آن را تهیه می‌کند. پیئِر ریسیان دستیار کارگردان، کلود شابرول مشاور هنری و مدیر تولید، سسیل دکوژیس تدوینگر و مارسیال سولال سازنده موزیک فیلم هستند. بلموندوی تثبیت شده در تئاتر بالاخره در سینما هم تثبیت می‌شود. جین سیبرگ از همیشه ساده‌تر، زیباتر و بی‌رحم‌تر است و ژان-پیئِر ملویل همراه و راهنمای گدار. در فیلم بسیاری از نام های بزرگ سینه‌فیلی و فیلم‌سازی سینمای فرانسه ایفای نقش می‌کنند؛ از کامئوی کارگردان و حضور افتخاری ملویل تا نقش آفرینی ریوت و دوشه و هوئه و هانَن و لابارت و ... •

پ.ن: «بروید به درک» معادل دقیقی برای «‪Allez vous faire foutre‬» نیست و به اضطرار رعایت احترام و ادب عام انتخاب شده است. این عبارت خشن و دشنام‌وار فرانسوی معنایی نزدیک به « ‪Go fuck yourself ‬ » در انگلیسی دارد گرچه این اصطلاح بسته به موقعیت و همچنین جنسیت مخاطب می‌تواند لحن تحقیرآمیزتری داشته باشد. ازینرو شاید معادل تحت الفظی‌اش در فارسی چیزی شبیه « برید ...... رو بدید» باشد.

۱۳۹۹ فروردین ۲۳, شنبه

‫فیلم [دوست داشته] (۵)‬



بهار سال ۱۹۷۳ میلادی. بیست و ششمین دوره فستیوال کن. ژیل ژاکوب منتقد که هنوز ردای اداره جشنواره را به تن نکرده در جلسه نمایش فیلمی از فیلمسازی دقیق و تثبیت‌شده بر خاسته، قاطعانه می‌گوید: « این یک فیلم آشغال است، یک نافیلم که توسط یک نافیلم‌ساز ساخته شده و توسط یک نابازیگر بازی شده است.» فیلمساز به آرامی نگاهی به آقای منتقد می‌کند و با لهجه ناربُنی (شهری در جنوب فرانسه اما کیلومترها دور از اطوار کن و‌ اعیان نیس) پاسخ می‌دهد: « آقای ژاکوب هرگز سینما را دوست نداشته است.» کنایه‌ای مودبانه به دانش و سلیقه منتقد. فیلم، چند روز بعد، جایزه بزرگ هیئت داوران کن را می‌گیرد. در سالن‌های سینما برخلاف مدت زمان طولانی (۲۲۰دقیقه) و فیلمبرداری سیاه و سفید، استقبال نسبتا گرمی از آن می‌شود و به مرور در صدر فهرست‌‌های گوناگون بهترین‌ و مهم‌ترین‌ آثار سینمای فرانسه ‌جای می‌گیرد. ۳۲ سال بعد جیم‌ جارموش «گل‌های پر پر» را به او تقدیم می‌کند. فیلم تقدیمی نیز جایزه بزرگ هیئت داوران کن را می‌گیرد نه نخل طلا را.‌ این برخورد دوگانه و گاه متضاد با فیلم از درون آن به بیرون سرایت می‌کند. فیلم از عنوان تا پایان مملو از دوگانه‌‌سازی و مقابله فکری دو جهان و دیدگاه است. متنی که در برزخ پرسش شکل می‌گیرد و در بهشت تردید قرار. حکایتی نیمه شخصی از زندگی کارگردان که در قامت و قدرت بازیگری ژان-پیئِر لئو تجسم می‌یابد. جوان فقیری که در پاریس سیاه و سفید، میان گذشته و اکنون، میان وعده‌‌های الهی آسمان و پیمان‌های ایدئولوژیک زمین، میان دلبران مو‌طلایی و مو خرمایی، میان دو تن، تنِ دو زن گم شده است. فیلم سرشار از ارجاعات سینه‌فیلیک، سیاسی و فلسفی است و به هیچ منصب و مسلکی رحم نمی‌کند حتی ژان-پل سارتر افسانه‌ای. سندی به داستان درآمده از پاریس و زندگی پاریسی در دهه پرآشوب هفتاد.
درباره فیلم بسیار گفته‌اند و باید گفت. از بازی‌‌ و زیبایی بازیگران زن، برنادت لافون و فرانسوآز لوبِرَن، تا حضور افتخاری جمعی از سینماگران و منتقدان نامدار فرانسوی در فیلم و کَمِئوی خود کارگردان. اما چیزی که همیشه و همچنان آن را در چشم من بی‌نظیر و درخشان می‌کند طراحی و اجرای دیسپوزیتیف بصری فیلم به ویژه در/با انتخاب زاویه و «اندازه» نما است. فیلم حکایت دل‌ سپردن جوانی جوینده به دو آینده است، به دو زن. مثلثی عشقی که در دره رقابت و خشونت نمی‌افتد. دو زن از وجود هم آگاه می‌شوند و در حضور هم آشنا گرچه پذیرفتن وضعیت جدید امری ناشدنی است و انتخاب ناگزیر. فیلم‌ساز از همین محور اساسی فیلم برای طراحی سامانه بصری و دکوپاژ دقیقش بهره برده و چنانکه می‌دانیم آن را با وسواس شدیدی اجرا کرده است. در فیلم پلان‌های بسیار باز نسبتا وجود ندارند و پلان‌های عمومی از محیط، حتی در کافه‌ها بسیار کم‌شمارند. اساس سامانه بصری‌ بر پایه‌ پلان‌های بسته با زاویه دوربین «آی لِوِل» (همسطح چشم) طراحی و ساخته شده و با ظرافتی تمام عیار به تناوب حضور شخصیت‌های اصلی از پلان‌های تک نفره به پلان‌های تو‌شات و نهایتا به سوی نماهای سه‌نفره با ارزش‌های گوناگون در میزانسن پیش رفته است. این گفته و وصف رفته شاید ناگزیر و پیش‌پا‌افتاده به نظر برسد اما بیننده (خواننده) بدبین به این قلم و بی‌دین به دوربین فیلم‌ساز ناربُنی، با دقت در ترتیب و ترکیب نماها در کارگردانی و تدوین اثر پی به زحمت رفته و حاصل چشم‌نواز به دست آمده می‌برد.


‏ La Maman et la Putain (1973) ژان اُستاش بی‌گمان در صدر فهرست محبوب‌ترین‌هایم از سینمای فرانسه می‌نشیند.
می‌دانم که فیلم در زبان فارسی بی‌نام نیست اما آن را دقیق و گویا نمی‌دانم. پیشنهاد من برای معادل فارسی عنوان به ظاهر تند و زننده «مادر و جنده» است؛ درست همانگونه که اُستاش ساخته‌اش را نامید.

پ.ن۱: به گمانم در زبان فارسی مادر یا ننه بیش از مامان حامل و ناقل وجه تقابلی با واژه دوم عنوان فیلم هستند.
پ.ن۲: در شرح اینکه چرا جنده معادل فارسی بهتری از فاحشه و روسپی برای La putain است باید نوشت، شاید در فرصتی بهتر...
پ.ن۳: وفای به متن عفت کلام را سر بُرید.، دشواری امانت‌داری.

‫فیلم [دوست داشته] (۴)‬ ‏Out 1: Noli me tangere (1971)



‏«Out 1» فیلمی دوازده ساعت و بیست‌ونه دقیقه‌ای در هشت قسمت است. فیلمی شانزده میلی‌متری که بی‌گمان از تجربی‌ترین فیلم‌های ژاک ریوت و سینمای فرانسه است که نسخه‌ اصلی‌ و بلندش برای نخستین بار چهل‌وچهار سال پس از ساخت اکران عمومی و گسترده شد. ژاک ریوت یکی از معدود بازماندگان غول‌های سینمای فرانسه و به‌ویژه موج نویی‌هاست. با این وجود، معمولاً نام و کارنامه‌ی او، بنا به دلایل گوناگون که موضوع این نوشته نیست، در زیر سایه‌ی نام‌های بزرگی هم‌چون گدار و تروفو، کم‌تر دیده شده است. نمایش عمومی نسخه‌ ترمیم‌شده از «Out 1» فرصتی مناسب و البته مغتنم برای بازبینی و پاسداشت ریوت است.
‏«Out 1: Noli me tangere»
فیلم با نام کوتاه و نامتعارف Out-Out متولد می‌شود. چنان‌که خودِ ریوت گفته این Out در برابر همه‌چیز و همه‌کس معنا می‌گیرد. دوری و تفاوت از دیگری به معنای جامعه، همکار و حتی فرم و خودِ سینما. شور و آشوب روزهای جوانی و پس از «عشق دیوانه‌وار». نام فیلم هم‌چون پروسه ساخت فیلم در روندی نسبتاً طولانی و واکنشی، تغییر کرده و جمله‌ لاتینNoli me tangere بهOut افزوده شده است. هم‌چنین، نسخه‌ کوتاه‌شده‌ فیلم (چهار ساعت و بیست دقیقه) « Out: Spectre» نام گرفته است. Spectre یا شبح کنایه‌ای به آب رفتن و قیچی خوردن اجباری فیلم اصلی است که از حوصله‌ پخش‌کنندگان، سینمادارن و حتی شبکه‌های تلویزیونی وقت، خارج بوده است. کمی بعدتر عدد یک به نیت و آرزوی ساخت بخش‌های بعدی به‌عنوان اضافه می‌شود، آرزو و قصه‌ای که متأسفانه ادامه نمی‌یابد. امروز با دو عنوان (نسخه) از فیلم «Out 1» مواجه‌ایم : « Out1 : Spectre » و «Out 1: Noli me tangere».

‏Noli me tangere جمله‌ای از زبان لاتین با معنی تحت‌الفظی «لمسم نکن» یا «به من دست نزن» است که می‌تواند معنای جنبی «رهایم کن» را هم در خود داشته باشد. جمله‌ای که عیسی مسیح در روز رستاخیز به مریم مجدلیه می‌گوید، هنگامی‌ که مریم از فرطِ شوقِ دیدار دوباره‌ سرورش دست به‌ سوی دامن نبّی بر دار دراز می کند؛ «به من دست نزن (لمسم نکن)، زیرا هنوز نزد پدر بالا نرفته‌ام...» (انجیل یوحنا، باب 20، آیه‌ی 17). انتخاب عنوان فیلم چه در گزینش زبان عنوان، انگلیسی و لاتین، چه در نوع ترکیب کلمات و لحن امری جمله‌ لاتین و حتی کلمه‌ انگلیسی نشان از تأکید ریوت بر تمایز و فاصله با جهان بیرونی فیلم و همین‌طور «دیگری» دارد. این تأکید بر تمایز و فاصله پیش از هر چیز معنای «حضورِ» غیر را به ذهن می رساند. دوگانه‌های گوناگون من-تو(دیگری)، درون-بیرون، نزدیکی-دوری و غیره. اما ورای معانی فرامتنی عنوان فیلم، ارجاعات درون متنی–ساختاری آن به خودِ اثر نیز می تواند قابل توجه باشد. از جمله تضاد ذاتی جمله‌ «به من دست نزن» با فیلمی که بخش بزرگی از آن در کارگاه‌های تئاتر و در تماس نزدیک بازیگران و لمس تن‌هایشان می‌گذرد، و یا انتخاب عنوان اعتراضی و شیطنت آمیز Noli me tangere (به من دست نزن!) برای فیلمی که در همان آغاز پیدایش به حکم شبکه‌های تلویزیونی و پخش‌کنندگان سینما ناچار به تن دادن به مونتاژ دوباره، کوتاه‌شدن اجباری و دست‌اندازی‌های تجاری برای تبدیل‌شدن به «فیلمی قابل هضم‌تر» برای مخاطب می‌شود، همه و همه بازی‌های ظریف و گاه مضحکی هستند که به دست ریوت یا روزگار رقم خورده‌اند. مضحک‌تر آنکه، بنا به گفته‌ استفان شالگادژیف، تهیه‌کننده‌ فرهنگی فیلم، مونتاژ نسخه‌ کوتاه‌تر، زمان و هزینه‌ بیش‌تری را از نسخه‌ی اصلی روی دست پروژه می‌گذارد. نام فیلم محصول همه‌ این پیچیدگی‌های درون و بیرون‌ از متن است و به گمانم می‌باید در برگردان درست و جامع آن به فارسی، جانب احتیاط را نگاه داشت. بعید می‌دانم که تاکنون معادل فارسی برای نام این فیلم معرفی شده باشد و شاید چه بهتر که چنین بوده باشد، زیرا به گمان من و با توجه به اصرار ریوت بر استفاده از واژه‌هایی از زبان‌های غیر فرانسوی و «خارجی» بهتر است همان عنوان اصلی را بدون ترجمه و کم و زیاد برای فیلم به‌کار ببریم تا فاصله و غریبیِ دلخواه و مد نظر ریوت در گزینش نام فیلم رعایت شده باشد و آشنایی‌زدایی زبانی در عنوان فیلم قابل درک باشد. درست مثل عنوان اصلی فیلم : «Out 1: Noli me tangere». با این حال، برای آسانی کار از نام مخفف و مرسوم فیلم در فرانسه «Out 1» استفاده می‌کنیم.

پ.ن: این نوشته در روزهای پایانی سال 2015 میلادی و به مناسبت بازنمایش (نمایش عمومی و گسترده‌) «Out 1: Noli me tangere» درست چهل روز پیش از مرگ ریوت، تحریر و در شماره ۵۱ سینما و ادبیات منتشر شده است.

‫فیلم [دوست داشته] (۳)‬ Les Vampires (1915)‬




‫«خون آشام‌ها». کلاسیکی تمام عیار از سینمای صامت و همچنین از سینمای فانتاستیک (تِرمی که بهتر است درباره آن فکر و بحث کرد). یک فیلم سریالی در ده اپیزود که ما را به سفری هفت ساعت و بیست دقیقه‌ای در پاریس اوایل قرن بیستم و داستان‌های جنایی‌ جذابش می‌برد. داستان‌هایی که بر گرد شخصیت اصلی زن فیلم، ایرما وِپ (آناگرام کلمه وامپیر) می‌گردد تا واقعیت تلخ اما باشکوه خیابان‌های پاریس پس از جنگ را به وهم و خشم آسمان غیر‌الهی و خونبار آن سال‌ها گره بزند. تلاش برای روایت داستانی پر پیچ و تاب با تصاویر متحرک. لوئی فُویاد کارگردان، در انتخاب ایفاگر نقش ایرما سخت می‌گیرد تا به موزیدورا ی افسانه‌ای برسد. بازیگری کم‌نظیر که از تمامی ابزار بیانی ستارگان عصر صامت سینما بهره‌مند بود و به یکی از از نخستین تجسم‌های سینمایی فَم‌فَتَل جان داد. بداعت در بیان سینمایی و استفاده هوشمندانه از ابزار و فضا در خون‌آشام‌ها نخستین انگیزه انتخابش به عنوان سومین فیلم محبوبم از سینمای فرانسه بود. اما انگیزه دیگری نیز در کار بود؛ یادبود فویاد و آثار درخشانش که معمولا در سایه ماجرای رقابت او با ژرژ مِلی‌یِس افسانه‌ساز کمتر [باز] دیده شده‌اند. ‬
‫پ.ن۱: خون‌آشام‌ها محصول شرکت گومون فرانسه است و سال‌ها پیشتر از نوسفراتو (۱۹۲۲) مورنائو و وامپیر (۱۹۳۲) درایر ساخته شده است.‬
‫پ.ن۲: اولیویه اسایاس فیلم ایرما وپ (۱۹۹۶) را در بزرگداشت خون‌آشام‌ها، فویاد و موزیدورا ساخته است. ‬
‫تصویر : فریمی از فیلم خون‌آشام‌ها.‬

فیلم [دوست داشته] (۲) La Règle du jeu(1939)


عهد کردم که در ایام قرنطینه به تناوب، فیلم‌های فرانسوی محبوب و مألوفم را معرفی کنم. قصد و نظم خاصی جز فال حافظه و حال یومیه در ترتب نشر نام و نشان فیلم‌ها نیست. «قاعدۀ بازی»، فیلم کلاسیک و مهمی که آن را از پیشگامان سینمای مدرن می‌دانند. قاعدۀ بازی نخستین بار در ۸ ژوئیۀ ۱۹۳۹ بر پردۀ سینماهای پاریس نشست و شکست سختی خورد. مخاطب و منتقد به فیلم نه گفتند. فیلمی که ژان رُنُوآر آن را بر خلاف تعاریف مرسوم یک «فیلم جنگی درباره جنگی که اتفاق نیفتاده با‌ سویهٔ تهاجمی نسبت به ساختار‌های اجتماعی بر خلاف ظاهر و لحن آرام‌اش» می‌دانست. دلیلی کافی برای قهر و رویگردانی مخاطب از قاعدهٔ بازی!؟ در سال ۱۹۵۹ نسخۀ ترمیم‌شده و کاملی از فیلم در جشنوارۀ ونیز نمایش داده شد. «یک پیروزی باشکوه» توصیف رنوار از استقبال گرم و درخور مخاطب و منتقد است. قاعدۀ بازی، قاعدۀ بازی را برهم می‌زند و به عنوان یکی از برجسته‌ترین فیلم‌های تاریخ در فهرست‌ها و دسته‌بندی‌های سینمایی تثبیت می‌شود. «اعتقادنامۀ سینه‌فیل‌ها و فیلمِ فیلم‌ها (مثل شاهِ شاهان)» توصیف فرانسوآ تروفو از قاعدۀ بازی است. فیلم‌نامۀ دقیق که به لطف کارل کُخ آلمانی بر غنای فنی و انصاف سیاسی-تاریخی‌اش افزوده شده در کنار فیلم‌برداری ژان باشله، فیلم‌بردارِ محبوب ساشا گیتری و خود فیلم‌ساز، با حرکت‌های بدیع دوربین و استفاده به‌جا از عمق میدان و همچنین تدوین کم‌نقص مارگریت اوله- رنوار، همسر و همکار کارگردان، ظرافت در انتخاب و ساخت موسیقی روژه دِزورمی‌ئِر، بازی‌های درخشان و میزانسن‌های استادانه رنوار تنها برخی از ویژگی‌های چشم‌نواز و تحسین‌برانگیز این کلاسیک کم‌نظیر هستند. قاعدۀ بازی فیلمی برای دیدن، بازدیدن و بارها دیدن است. فیلمی برای کشف و لذت هزاربازه. یک کلاسیک کامل. پ.ن۱: رنوار در نگارش فیلمنامه از موسه و چنان که گفته از فلوبر، ماریوو و بسیاری دیگر از بزرگان ادبیات فرانسه الهام گرفته است. پ.ن۲: قاعدۀ بازی درکنار ویژگی‌های سینمایی‌اش از لحاظ تاریخی ویژگی مهم دیگری نیز ‌دارد. این فیلم یکی از نمونه‌های موفق سیستم استودیویی تولید فیلم در فرانسه است و محصول امکانات و دانش فنی عوامل استودیوهای فیلم‌سازی ژُئَن‌ویل. پ.ن۳: رنوار دستیار سرشناس کم‌نداشته است. لوکینو ویسکونتی و ژاک بِکِر از نامدارترین‌هایشان هستند اما نکتۀ جالب در قاعدۀ بازی دستیاری آنری کارتیه-برسون است. پ.ن۴: در منابع معمولا از ژوزف کوسما به عنوان انتخاب‌گر و‌ سازنده موسیقی فیلم نام برده‌اند. اشتباه و بی دقتی که بنا به همکاری او و رنوار در آثار دیگر رخ‌داده است. پ.ن۵: در فیلم نقش اوکتاو را خود کارگردان و‌ نقش ویلیام‌ را کارتیه-برسون جوان بازی می‌کنند. عکس: ژان رنوار (راست) و مارسل دالیو (چپ) در صحنه‌ای از فیلم

فیلم [دوست داشته] (۱) (Quai des brumes(1938



قرنطینه قرار بود فرصتی برای پیش بردن کارهای عقب مانده باشد؛ هست و البته رخصتی برای فرار از کار و کارهای پیش و پس. سعی خواهم کرد تا به تناوب فیلم‌های فرانسوی محبوبم را در اینجا معرفی کنم. بسیاری از آنها از آثار کلاسیک و سرشناس سینما هستند وبسیار دیده شده‌اند و برخی گمنام‌تر و کمتر دیده شده. می‌خواستم این سیاهه-گاه‌نوشت را با محبوب‌ترین شروع کنم. اما بنا بر زیبایی و جاودانگی دیالوگی در دل و یاد سینه فیل‌ها و نه صرفا در مقالات، مجلات و مطالعات سینمایی، با فیلمی زیبا، لطیف و شاعرانه از مارسل کارنه آغاز می‌کنم که اگر محبوب‌ترین نباشد از محبوب‌ترین هاست. اقتباسی ادبی که به قلم ادیبی دیگر به فیلم‌نامه درآمده: « ‪Quai des brumes/1938‬» و در فارسی با عنوان «بندر مه آلود» شناخته می شود. پیش از هر چیز باید بگویم که نوشته پیش‌رو نه نقد است و نه تحلیل فیلم؛ یادداشتی است درباره در یادمانده‌‌ترین دیالوگ یک فیلم. اما پیش از آغاز باید از نام فیلم و ترجمه فارسی اش بگویم. در چشم و فهم من، عنوان فارسی فیلم ترجمه دقیقی نیست بلکه تقلیل دقت و همتی است که مولفان در انتخاب نام آثار (در اینجا صرفا فیلم) صرف کرده‌اند. آن هم وقتی که امکان کشف و انتقال بهتر در فرهنگ و زبان مقصد (فارسی) وجود داشته است. ترجمه عنوان فیلم به زبان‌های دیگر از جمله انگلیسی نسبتا دقیق‌تر است : «‪Port of shadows‬». حالا چرا این دقت در انتخاب و انتقال کلمات اهمیت دارد؟ چون خالق رُمان پییِر مَک اُرلان و نویسنده فیلم‌نامه و دیالوگ‌ها ژاک پِره‌وِر از ادبا و شعرای نامدار و دقیق فرانسه بوده‌اند و چیزی را سرسری نمی‌گرفته و نمی‌نوشته اند.
ایراد به چیست؟ اول، «‪Quai‬» که به معنی اسکله است. در یک بندر می تواند اسکله یا اسکله‌های فراوانی وجود داشته باشد. این اصطلاح به حوزه های دیگر زبانی از جمله واژه‌نامه سفر و حمل و نقل ریلی نیز راه پیدا کرده و عملا به کناره‌ای (مهیا) گفته می‌شود که مسافر یا بار از آن به کِشتی یا قطار راه می‌یابد. بنابراین اسکله‌ها یا کناره‌ها مداخلی به مقاصد متعدد و مختلف هستند. تاکید بر اسکله در واقع تلاشی برای کمرنگ کردن هویت مکانی بندر(سکون) در برابر عاملیت کشتی (حرکت) است؛ وضعیتی میانی و ناپایدار؛ برزخی که در شکل عینی و زبانی اسکله متجسم شده و پذیرای ژان جوان (ژان گابَن) است. نظامی فراری از خدمت ارتش استعماری فرانسه [این عبارت کنایه نیست، عین نام این نیروی نظامی است] که در برزخ- نامکانی بین دو امر حیاتی اجبار و اختیار، در تردید انتخاب میان ماندن و رفتن، در هراس دربند شدن، در اضطراب ناچار فرار، پیش از پا در راه گذاشتن، میان مبدا و مقصد، گمشده و در انتظار لحظه رهایی است. در سوی دیگر نِلی (میشل مورگان) هراسیده از ضابِل (میشل سیمون)‪ ‬به اسکله، به نقطه همزمان نزدیک و دور از خانه و شهر پناه آورده تا آن شود که می خواهد، نه آن که باید. هر دو شخصیت اصلی از دست قدرت مسلط، خشن و متجاوز گریخته‌اند اما هنوز در امان نیستند. بنابراین واژه اسکله در عنوان فیلم بار و عیار معنوی دارد‌ و احوط آن است که اسکله باشد و بماند تا بندر.
دوم، «‪Brumes‬» که جمع «‪Brume‬ : مه» است.‪ ‬پس به ظاهر ترجمه کلمه به کلمه عنوان فیلم باید «اسکله مه‌ها» باشد. ‪Brume ‬در فرانسه مترادف‌های دیگری چون بخار، دود، سایه و ... دارد اما تنها یک متضاد دارد: آفتاب یا خورشید. مترجم انگلیسی زبان، سایه را برگزیده که گمان می‌کنم انتخاب نزدیکی است و شاید ترکیب «اسکله سایه‌ها» انتخاب نزدیکتری باشد. سایه نه تنها درعنوان فیلم پنهان است که از عناصر سازنده در طراحی نور و بافت تصویری آن است. معمولا تصاویر شب به ویژه چهره‌ها در سایه و روشن صحنه (دوربین) ثبت شده‌اند تا فضای پر از تهدید و اضطراب داستان به درستی بازسازی شود. کارنه برای خلق این سایه‌سار درخشان تصویری از اُژن شوفتان آلمانی کمک می‌گیرد. نتیجه این همکاری فیلم‌برداری خلاقانه و تاثیرگذاری است که بخشی از مبانی بصری فیلم نوآر را شکل می‌دهد.


اما صحنه و دیالوگ معروف همه و مطلوب من:
ژان: «چشای خوشگلی داری، می‌دونی.»
نلی: «ببوس منو.» (ژان نلی را می‌بوسد)
ژان: «نلی!»
نلی: « ببوس منو بازم!»


این دیالوگ در نسخه اولیه فیلم‌نامه وجود نداشته است. ظاهرا نلی برای غذا دادن به یک سگ خم می‌شده و دامنش بالا می‌رفته، بعد ژان می گفته :«ساق‌های خوشگلی داری، می دونی.» و در جواب نلی می گفته:«خوشحالم [ازم] خوشت می آد.» و بعد درخواست بوسه و الی آخر. توجه و تحسین کشیدگی ساق پا، ظرافت و لطافت مدح زیبایی چشم را ندارد اما از روانشناسی درست و دقیق شخصیت ژان می‌آمده، سربازی فراری از حصار پادگان و محروم از تن زن، هم نفس دختر زیبا و دل فریبی شده که تنهاست اما تنهایی را دوست ندارد. همه چیز معقول به نظر می‌آید و فرجام تمنای جوانی، تن است! اما اقبال ما و احساس شاعرِ دیالوگ‌نویس گل می‌کند و پره‌ور گرفتار چشمان نافذ خانم بازیگر می‌شود تا دیالوگ این صحنه عوض و جاودانه شود. نمی دانم که باید منت‌دار چشمان میشل مورگان بود یا قلم ژاک پره‌ور اما می‌دانم که این دیالوگ یکی از زیباترین، ماندگارترین و سینمایی‌ترین دیالوگ‌های سینمای فرانسه است. در خلق این صحنه به غیر از کاردانی کارنه، بازی درخشان گابن و مورگان، کات های نرم رُنه لواِناف تدوین‌گر و موسیقی موریس ژوبر موثراند. صحنه‌ای که به کمال درباره چشم و دیدن است؛ درباره سینما، حتی اگر در کلام و با صدا آمده (آماده شده) باشد‪.‬ نباید فراموش کرد که مارسل کارنه فعالیت حرفه‌ای را از سینمای صامت شروع کرده و «اسکله سایه ها» تنها نُه سال پس از اولین فیلم ناطق فرانسوی ساخته شده است. گویی این دیالوگ و این صحنه عاشقانه ادای دینی است به تصویر متحرک صامت و مستقل از صدا [کلام]، با کلام [صدا].
مدح گلو با خنجر...


پ.ن1: این فیلم یکی از آثار شاخص تهیه شده در استودیوهای ژُئَن‌ویل پاریس است. صحنه‌های خارجی برای وفاداری به واقعیت در شهر بندری لو آور فیلم برداری شده‌اند؛ رئالیسم شاعرانه.
پ.ن2: دیالوگ با لحن محاوره‌ای گفته شده پس به لحن محاوره، فارسی کرده‌ام.
پ.ن3: این دیالوگ منشا اثر و الهام آثار و محصولات سینمایی و غیر سینمایی بسیاری در فرانسه بوده و امروز بخشی از فرهنگ عامیانه است.
پ.ن4: برخی از منتقدان و مورخان سینما این فیلم را نخستین فیلم نوآر دانسته‌اند.
ویدئو از فیلم « اسلکه سایه ها/1938»

۱۳۹۶ آبان ۱۶, سه‌شنبه

Cinéma L'Arlequin

سینمای «آرلُکَن» یکی از سینماهای شناخته شدۀ « Art et Essai » است که در سال 1930 با نام اولیۀ «لوکس ـ رِن» تاسیس شده. ژاک تاتی در سال 1964 نام سینما را به آرلکن تغییر داد و سینماگران بزرگی همچون آندری تارکوفسکی از این سینما به مخاطبان فرانسوی معرفی شده اند. سینه کلوپ معروف کلود ـ ژان فیلیپ فقید نیز در این سالن سینما برگزار می شد. یکی از معابد سینمایی که سال هاست از شکوه و فخر گذشته اش دور است.

این سالن سینما در منطقۀ ششم پاریس، یکی از محله های تشکیل دهندۀ « Rive Gauche » تاریخی و تاثیر گذار، قرار دارد. نمی دانم چرا حال و هوای این سینما من را یاد ژاک سُواژو می اندازد. یکی از رهبران جنبش مِه 68. او بر خلاف دو یار شورشی اش، دانیل کُن ـ بِندیت و آلن ژِیسمار، هرگز وارد بازی های سیاسی مربوط و منوط به کسب قدرت در فرانسه نشد تا همیشه همان دانشجوی انقلابی و یا نهایتاً رهبر سال های دور « UNEF » (اتحاد ملی دانشجویان فرانسه) بماند. این استاد تاریخ هنر در بیست و هشتم اکتبر امسال درگذشت.

شرح عکس: ژاک سواژو با سیگاری بر لب، کنگره اونِف در مارسِی، دسامبر 1968. عکس از رِمون دُپاردُن.


                    

۱۳۹۶ فروردین ۲۶, شنبه

جدول ارزش‌گذاری فیلم مجلۀ کایه دو‌سینما (شماره های مارس 731 و آوریل 732)


(شماره ماه مارس)


خوش‌اقبال‌ها: برخی زنان کلی رایکارد با سی ستاره از نُه رأی، بهترین فیلم ماه مارس و یکی از محبوب ترین فیلم های ماه های اخیر از نظر منتقدان جدول کایه است. جایگاه دوم جدول به طور مشترک به فیلم های Yourself and Yours از هونگ سانگ ـ سو  با بیست و پنج ستاره از هشت منتقد  و Loving  جف نیکولز (از ده منتقد جدول) رسیده است. خوش اقبال سوم فیلمی نیست جز Split  از اِم. نایت شیامالان که با بیست و چهار ستاره از نُه نظر داده شده. فیلمی پرفروش و البته جذاب برای منتقدان. نکتۀ جالب توجه، تکرار عنوان این چهار فیلم در صدر جدول ماه گذشته (فوریه) و ماه مارس است. البته صعود دو فیلم  برخی زنان و Yourself and Yours  از ردۀ چهارم جدول در ماه فوریه  به جایگاه های اول و دوم در ماه مارس نیز چشم گیر است.


بداقبال‌ها:  قابله از مارتَن پرووست با دو ستاره و یک دایرۀ سیاه از دو منتقد کم امتیاز ترین فیلم جدول است. شاید مهم ترین ویژگی فیلم حضور کترین دونوو در فیلم باشد. دومین بداقبال، یتیم  به کارگردانی آرنو دِه پائی-یر است. سه ستاره و دو دایرۀ سیاه از پنج رأی مأخوذه نتیجۀ امیدوار کننده ای برای این کارگردان فرانسوی نیست. سومین قعرنشین زنان قرن بیستم مایک میلز با چهار ستاره از سه منتقد است. آنت بنینگ در این فیلم نقش آفرینی می کند و هنوز و همچنان برای دوستدارانش دیدنی و درخشان است. شاید تنها شباهت میان اولین و آخرین قعر نشین جدول حضور دو بازیگر زن برجسته و حالا پا به سن گذاشته باشد. ستارگان روزهای دور که دیگر فروغ و فروش گذشته را ندارند. اما ناکامان نامدار جدول مارس : مارتین اسکورسیزی با فیلم سکوت یکی از بدترین حضورهایش در جدول کایه را تجربه کرد. شش ستاره و چهار دایرۀ سیاه از هشت منتقد امتیاز و جایگاهی باور نکردنی برای غول نیویورکی است. بازندۀ بزرگ دیگر آکی کوریسماکی با فیلم وداع گونه اش آنسوی امید است. سیزده ستاره از شش منتقد.



فیلم کلاسیک ماه: دکتر مابوزۀ اهریمنی (1960)  به کارگردانی فریتس لانگ است که با سی و یک ستاره از نُه رأی، به نوعی بهترین فیلم جدول است.



...........................................................................................................................................



(شماره ماه آوریل)



خوش‌اقبال‌ها: اولین صدرنشین جدول آوریل  شهر گمشدۀ زِد از جیمز گری است. سی ستاره از ده منتقد، حاکی از اقبال گرم منتقدان جدول از فیلمی است که حضور نسبتاً موفقی نیز در گیشه داشته است. فِلیسیته اثر آلن گومیس با بیست و هفت ستاره ، شگفتی این روزهای سالن های سینمای پاریس است. فیلمی مستقل، ارزان و البته خوش ساخت از قارۀ سیاه. سومین فیلم  آنسوی امید آکی کوریسماکی با بیست و سه ستاره است که در صعودی قابل انتظار از رتبه های پایانی جدول ماه گذشته (مارس) به جایگاه سوم رسیده است.



بداقبال‌ها:  اولین بداقبال، فیلم موقعیت مناسب از ایزیلد لوبسکو با دو ستاره و یک دایرۀ سیاه از دو منتقد است. قعرنشین دوم  یتیم آرنو ده پائی-یر با سه ستاره و سه دایره از پنج رأی مأخوذه است. جایگاه سوم به طور مشترک به سه فیلم چهار ستاره ای رسیده : ژانگو از اِتیئِن کومار،Corporate   از نیکلا سیئول و تونل به کارگردانی کیم سونگ ـ هون است.  


فیلم کلاسیک ماه: اثر پرتوی گاما روی گل های مینا(1972)  به کارگردانی پل نیومن است که با سی ستاره از نُه رأی ممکن، یکی از بالاترین امتیازهای جدول را از آن خود کرده است.


توضیح شکل و کیفیت رأی دهی:
رأی دهنده(منتقد) با شش نشانه (نمره) به فیلم‌ها امتیاز می‌دهد: خط تیره( فیلم دیده نشده)، دایرۀ سیاه ( ارزش دیدن ندارد)، تک ستاره (با ارفاق قابل دیدن است)، دو ستاره (باید دید)، سه ستاره (حتماً باید دید) و چهار ستاره (شاهکار). همچنین به رسم معمول،  در جدول هر ماه یک فیلم کلاسیک و قدیمی بازبینی و ارزشگذاری می‌شود. رأی‌ دهنگان محدود به منتقدان و نویسندگان کایه نمی شوند معمولاً پنج رأی متعلق به نویسندگان و منتقدان سایر مجلات سینمایی و هنری ( پوزیتیف،  تِلِه راما و لِزَنروک) و بخش سینمایی نشریات عمومی( لوموند و لیبراسیون) است . توجه به تنوع ترکیب و سلیقه در شمارش و تحلیل آراء بسیار روشن‌کَننده است و ازین رو جدول ارزشگذاری  کایهدو سینما ترکیبی نسبتاً جامع از سلیقه و نگاه منتقدان و سینما دوستان فرانسوی را به نمایش می‌گذارد.

۱۳۹۵ شهریور ۲۸, یکشنبه

جدول ارزش‌گذاری فیلم مجلۀ کایه دو‌سینما (شمارۀ 725 – سپتامبر 2016)



شمارۀ سپتامبر  کایه دوسینما با دو مطلب مفصل به قلم ژان ـ فیلیپ تِسه و آلَن بِرگالا دربارۀ سینمای عباس کیارستمی و همچنین مصاحبه ای کوتاه با مترجم سال های اخیر کیارستمی در فرانسه، معصومه لاهیجی، به بزرگداشت فیلم ساز صاحب نام و سبک ایرانی پرداخته است. مطالبی خواندنی و قابل تامل به ویژه متن آلن برگالا که بی گمان یکی از متخصصان سینمای کیارستمی است. جدول این ماه نیز پر از فیلم ها و نام های بزرگیست که منتقدان ،طبق روال معمول، ملاحظۀ بزرگی شان را نکرده اند.


خوش‌اقبال‌ها: تونی اِردمان به کارگردانی مارِن آده یکی از محبوب ترین فیلم های سال های اخیر جدول کایه است. سی و شش ستاره از چهل ستارۀ ممکن جدول و شش امتیازِ چهار ستاره (شاهکار) ره آورد فیلم و فیلم ساز آلمانی در جدول این ماه است. تجلیلی در خور و پاسخی به کج سلیقگی داوران فستیوال کَن که از نظر بسیاری از همین منتقدان نخل طلا را از تونی ارمان دریغ کردند. دومین صدرنشین عمودی ماندن آلَن ژیرودی است. بیست و هفت ستاره امتیاز متوسط و البته فاصله داری با اولین انتخاب جدول سپتامبر است. آکواریوس ساختۀ فیلم ساز برزیلی کِلِبِر مِندونسا فیلیو با بیست و شش ستاره و یک خط تیره( فیلم دیده نشده) در مقام سوم جدول نشسته است.

بداقبال‌ها: قعرنشین جدول ماه جوانی از ژولین سَمَنی تازه کار است. سه دایرۀ سیاه ( ارزش دیدن ندارد) از سه منتقد و هفت خط تیره. آغاز و پایان تلخی برای یک فیلم ساز جوان در جدول. شاید مهم ترین ویژگی فیلم تولید آن توسط پائولو برانکو تهیه کنندۀ پرتغالی تبار سینمای فرانسه باشد. تهیه کننده ای که به کشف و حمایت از سینماگران مستقل معروف است و بسیاری از بزرگان امروز سینمای فرانسه حرفۀ فیلم سازی را با او آغاز کرده اند. دومین بد اقبال فیلمی از محمد دیاب مصری است: Clash . یک ستاره و سه دایرۀ سیاه از چهار رأی داده شده. قعرنشین بعدی اقتصاد یک زوج  از ژواکیم لافُس بلژیکی است که دو فیلم  اخیرش با استقبال منتقدان جدول مواجه نشده اند. اما نامداران ناکام سپتامبر عبارتند از  مردان کوچک (نام فرانسوی Brooklyn Village) آیرا ساکس با دوازده ستاره از پنج رأی، آخر دنیا ی زاویه دُلان و سیرانوادا ی کریستی پویو با مجموعِ امتیاز سیزده ستاره و یک دایرۀ سیاه از نه رأی و نوکتوراما ی برتران بونِلو با شانزده ستاره و دو دایرۀ سیاه از نه رأی. همچنین آخرین فیلم رفیع پیتز،  Soy Nero با هفت ستاره از هفت منتقد، وضعیت خوبی در جدول ندارد.

فیلم کلاسیک ماه: دختران نمایش(1995) به کارگردانی پُل ورهوفن است که با بیست و نه ستاره از لحاظ امتیاز در جایگاه دوم جدول قرار گرفته است. نکتۀ جالب توجه رأی تک ستاره ای (با ارفاق قابل دیدن است) منتقد کهنه کار پوزیتیف به این فیلم است.



توضیح شکل و کیفیت رأی دهی:
رأی دهنده(منتقد) با شش نشانه (نمره) به فیلم‌ها امتیاز می‌دهد: خط تیره( فیلم دیده نشده)، دایرۀ سیاه ( ارزش دیدن ندارد)، تک ستاره (با ارفاق قابل دیدن است)، دو ستاره (باید دید)، سه ستاره (حتماً باید دید) و چهار ستاره (شاهکار). همچنین به رسم معمول،  در جدول هر ماه یک فیلم کلاسیک و قدیمی بازبینی و ارزشگذاری می‌شود. رأی‌ دهنگان محدود به منتقدان و نویسندگان کایه نمی شوند معمولاً پنج رأی متعلق به نویسندگان و منتقدان سایر مجلات سینمایی و هنری ( پوزیتیف،  تِلِه راما و لِزَنروک) و بخش سینمایی نشریات عمومی( لوموند و لیبراسیون) است . توجه به تنوع ترکیب و سلیقه در شمارش و تحلیل آراء بسیار روشن‌کَننده است و ازین رو جدول ارزشگذاری  کایهدو سینما ترکیبی نسبتاً جامع از سلیقه و نگاه منتقدان و سینما دوستان فرانسوی را به نمایش می‌گذارد.



مرگ یک «سینه فیل»



یکشنبه، یازدهم سپتامبر، کلود ـ ژان فیلیپ درگذشت. کلود ـ ژان هشتاد و سه ساله کارنامۀ پر بار و رنگارنگی از خود به یادگار گذاشت. مدرسۀ فیلم سازی ایدک را گذراند، در فیلم های بزرگان سینمای فرانسه بازی کرد، به کارگردانی فیلم مستند و برنامه سازی تلویزیونی روی آورد و مجموعه برنامه های رادیویی مهمی دربارۀ سینما همچون، «سینمای فیلم سازان» را اجرا و تهیه کرد، جلسات هفتگی نمایش و نقد فیلم را تاسیس و اداره کرد و به نگارش و چاپ نقد و کتاب پرداخت. مصاحبه های رادیویی دقیق او با بزرگانی چون ریوت و تروفو هنوز هم شنیدنی اند.
او را می توان با عنوان های بسیاری صفت کرد: بازیگر و سناریست، کارگردان و برنامه ساز تلویزیونی، مجری و گویندۀ رادیویی، نویسنده و منتقد سینمایی اما شاید برازنده ترین عنوان برای او «کلود ـ ژان فیلیپ» باشد.


۱۳۹۵ خرداد ۱۲, چهارشنبه


شارل بیتش پنج روز پیش در 85 سالگی مُرد. منتقد و سینماگر موج نویی فرانسه. او در کارنامه، سیاهه ای از همکاری با نام های بزرگ و جذاب دارد و البته افسوسی از بهترین کارهایی که می توانست کارگردانی کند. در سال های طلایی  کایه دو سینما نقد فیلم نوشت، دستیار کارگردان بزرگان موج نویی و غیر موج نویی؛ گدار، شابرول، ملویل و... بود و فیلم بردار فیلم های درخشان و کارگردان فیلم های کم فروغ تر.

برای من بیتش منتقد و فیلم بردار از بیتش دستیار و حتی کارگردان جذاب تر است. بیتش کمتر خوانده و دیده شده. شما را به دیدن\بازدیدن فیلم کوتاه مات ناپلئونی (1956) ریوت دعوت می کنم :   Le Coup du berger

در این فیلم کوتاه به غیر از هنر فیلم برداری بیتش، شاهد بازی بیادماندنی ژاک دونیول- والکروز با آن لبخند زیرکانۀ همیشگی در نقش شوهر کِلِر (ویرژینی ویتری) و البته حضور افتخاری گدار، تروفو و شابرول به عنوانی سیاهی لشکر در میهمانی آخر فیلم خواهید بود. ریوت فیلم نامه را با کمک شابرول و بیتش نوشته و اِشتروب را به عنوان دستیار در کنار خود داشته و در آخر مونتاژ فیلم را به دنیز دو کازابیانکا سپرده است.

مات ناپلئونی فیلم مهمی است درست به اهمیت فیلم بردار (نسبتاً) گمنامش.


۱۳۹۵ اردیبهشت ۱۴, سه‌شنبه

جدول ارزش‌گذاری فیلم مجلۀ کایه دو‌سینما (شمارۀ 721 – آوریل 2016)


شمارۀ آوریل کایه دو سینما ویژه نامه ای مفصل در شرح و مدح سینمای اِکسسانتریک و به تعبیری فیلم ها و فیلمسازهای غیر متعارف، غریب و دیوانۀ سینمای فرانسه است. نمونه های بسیار از این جنس سینما و نگاههای گوناگون به آن با ظرافت و دقت در این شمارۀ بهاری گرداوری شده اند. بهار فصل دگرگونی و بارانهای ناگهانی و سیل آساست، فصل غافل گیری؛ درست به مانند سینمای اکسسانتریک. شماره ای خواندنی و ارزشمند.



خوش‌اقبال‌ها: آدم‌کُش هو شیائو-شین صدرنشین بی چون و چرای  جدول این ماه است. سی و یک ستاره  از ده رأی مأخوذه گویای استقبال گرم منتقدان و نویسندگان جدول کایه از فیلم‌ساز تایوانی است. بازدید یا خاطرات و اعترافات فیلمسازفقید، مانوئل دو اُلیویرا با بیست و شش ستاره از نُه رأی بر جایگاه دوم نشسته. فیلم محصول سال 1982 است و به مناسبت درگذشت استاد بر پردۀ سینماهای پاریس نقش بسته. سومین خوش اقبال جدول KailiBlues  اثر کارگردان چینی بی گان است. بیست و یک ستاره از نُه منتقد. ویژۀ نیمه شب  از جف نیکولز و آینده به کارگردانی میا هانسن ـ لوو و با بازی ایزابل هوپِر بر خلاف انتظار نتوانسته اند توقع منتقدان را برآورده کنند و هر دو با نوزده ستاره از هشت رأی داده شده، مشترکاً در ردۀ چهارم جدول جای گرفته اند.جالب اینکه اغلب پنج منتقدِ کایه دو سینمای جدول به  آینده همکار سابق شان امتیازی بیش از دوستاره (باید دید) نداده اند.

بداقبال‌ها: غول های لئا فِنِر در برابر غول های سینمایی صدر جدول آوریل شانس زیادی ندارد و با داشتن یک امتیاز منفیِ بیشتر(دایرۀ سیاه) نسبت به شمارۀ 10 خیابان کلاورفیلد، به قعرنشینی رضایت داده است. چهار ستاره و دو دایرۀ سیاه ( ارزش دیدن ندارد) از چهار منتقد، شروعی دلسرد کننده برای غول ها. سه ستاره از چهار ستارۀ این فیلم محصول سخاوت میشل سیمان از مجلۀ  پوزیتیف است. امید کم رنگی به آیندۀ بهتر فیلم در جدول ماه بعد، البته به شرط حضور. دو فیلم پرتغالی و امریکایی/ مستند و داستانی بداقبال های بعدی هستند؛ زمین از ژوئو پِدرو پِلاسیدو و  هر کی یه چیزی می خواد به کارگردانی ریچارد لینک لِی تِر. هر دو فیلم با پنج ستاره (به ترتیب از چهار و سه رأی داده شده) حضوری ناموفق (با احتمال پایین تغییر و بهبود در ماه آینده) و البته  دور از انتظار به ویژه برای کارگردان فیلم محبوب و تحسین شدۀ پسرانگی، در جدول داشته اند. و اما بازندۀ بزرگ جدول، فیلم  ساکنان (باشندگان) از مستند ساز و عکاس نامدار و کهنه کار فرانسوی رِمون دُپاردون است. شش ستاره و سه دایرۀ سیاه از پنج منتقد گویای پایان دوران محبوبیت استاد نزد نویسندگان جدول کایه دو سینما است. ضربه ای کاری برای فیلم سازی که حیات و ادامه حرفه اش بیش از آن که به گیشه وابسته باشد به حمایت های (بجا و لازم) دولت از سینمای مستند و البته ریویوهای منتقدان صاحب قلم متکی است. بخش بداقبال های جدول ماه آوریل با غول ها شروع شد و با غول کُشی پایان می گیرد؛ در فاصلۀ کمی از رِمون دُپاردون مستندساز، آندره تِشینۀ داستانی ساز نیز با کسب تنها هشت ستاره از پنج رأی برای هفده سالگی قرار گرفته ؛ آوریل بی رحم ترین ماه هاست...

فیلم کلاسیک ماه: هراس (1946) با کارگردانی ژولین دوویویه، سناریوی ژرژ سیمنون و بازی میشل سیمون، کلاسیکِ این ماه جدول است. فیلمی خوش ساخت و دیدنی با تصاویر درخشان سیاه و سفید که با بی مهری منتقدان یکی از شگفتی های جدول را رقم زده است. هفده ستاره و یک دایرۀ سیاه از هفت منتقد ثابت می کند که هر کلاسیکی یک شاهکار نیست البته از نظر و قلم منتقدان جدول کایه. دایرۀ سیاه ژان ـ فیلیپ تِسه تیر خلاصی است بر پیکرکم جان این کلاسیک فرانسوی.






توضیح شکل و کیفیت رأی دهی:

رأی دهنده (منتقد) با شش نشانه (نمره) به فیلم‌ها امتیاز می‌دهد: خط تیره ( فیلم دیده نشده)، دایرۀ سیاه ( ارزش دیدن ندارد)، تک ستاره (با ارفاق قابل دیدن است)، دو ستاره (باید دید)، سه ستاره (حتماً باید دید) و چهار ستاره (شاهکار). همچنین به رسم معمول،  در جدول هر ماه یک فیلم کلاسیک و قدیمی بازبینی و ارزش گذاری می‌شود. رأی‌ دهنگان محدود به منتقدان و نویسندگان کایه نمی شوند معمولاً پنج رأی متعلق به نویسندگان و منتقدان سایر مجلات سینمایی و هنری ( پوزیتیف،  تِلِه راما و لِزَنروک) و بخش سینمایی نشریات عمومی ( لوموند و لیبراسیون) است . توجه به تنوع ترکیب و سلیقه در شمارش و تحلیل آراء بسیار روشن‌کَننده است و ازین رو جدول ارزش گذاری  کایه دو سینما ترکیبی نسبتاً جامع از سلیقه و نگاه منتقدان و سینما دوستان فرانسوی را به نمایش می‌گذارد.